|
من اگر برخیزم. تو اگر برخیزی. همه بر میخیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر می خیزد؟ من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند.
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند ( به یاد خسرو شکیبایی) گزارش تصويري از انواع گريم هاي شادروان خسرو شكيبايي) |+| نوشته شده توسط صفیر در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 9:21 بعد از ظهر فرهنگ واژه هاي سياسي
فرهنگ واژه هاي سياسي: فرض كنيد دوتا گاو داريد، مي خواهيم ببينيم آن ها را چه كنيم: سوسياليسم: دو تا گاو داريد، يكي را نگه مي داريد، ديگري را به همسايه خود مي دهيد. كمونيسم: دو تا گاو داريد، دولت هر دوي آن ها را مي گيرد تا شما وو همسايه تان را در شيرش شريك كند. فاشيسم: دو تا گاو داريد، شير را به دولت مي دهيد، دولت آن را به شما مي فروشد. كاپيتاليسم: دو تا گاو داريد، هر دوي آنها را مي دوشيد، شيرها را به زمين مي ريزيد تا قيمت ها همچنان بالا بماند. نازيسم: دو تا گاو داريد، دولت به سوي شما تير اندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد. آنارشيسم: دو تا گاو داريد، گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند. ساديسم: دو تا گاو داريد، به هر دوي آن ها تير اندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد. آپارتايد: دو تا گاو داريد، شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد. دولت مرفه: دو تا گاو داريد، انها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند. بوروكراسي: دو تا گاو داريد، براي تهيه شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. ايده آليسم: دو تا گاو داريد، ازدواج مي كنيد، همسر شما آنها را مي دوشد. رئاليسم (واقعيت): دو تا گاو داريد، ازدواج مي كنيد، اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد. متحجريسم: دو تا گاو داريد، زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم: دو تا گاو داريد، حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد. پلوراليسم: دو تا گاو نر و ماده داريد، از هر كدام شير بدوشيد فرقي ندارد. ليبراليسم: دو تا گاو داريد، انها را نمي دوشيد، چون آزاديشان محدود مي شود. دموكراسي مطلق: دو تا گاو داريد، از همسايه ها راي مي گيريد كه انها را بدوشيد يا نه. سكولاريسم: دو تا گاو داريد، پس به خدا نيازي نيست. سازمان ملل: دو تا گاو داريد، فرانسه دوشيدن آنها را وتو مي كند. امريكا و انگليس شير دادن گاوها به شما را وتو مي كنند، نيوزلند راي ممتنع مي دهد. پوپوليسم: دو تا گاو داريد، به همه كاركنان تمام ادارات بايد رشوه بدهيد تا اجازه بدهند شما شير يكي از گاوها را بدوشيد. دوشيدن شير گاو ديگر ممنوع است، اما اگه پول چايي بدهيد مي شه يه جوري زير سبيلي رد كرد. احمدي نژاديسم: دو تا گاو داريد، دستور كاهش سود سپرده هاي بانكي را مي دهيد، قيمت ها به طور سر سام آور بالا مي رود، دوباره دستور بازگشت نرخ سود سپرده ها را به حالت عادي مي دهيد. دو تا گاو داريد، همه جا قيمت كالاها افزايش پيدا كرده، اما در سوپر ماركتي كه آقاي احمدي نژاد از آنجا خريد مي كند قيمت ها هيچ تغييري نكرده. دو تا گاو داريد، در سال اول و دوم از تغيير ساعت كشور جلوگيري مي كنيد (ساعت ها را كه چندين سال در اول سال يك ساعت جلو مي كشيديد و آخر شهريور به حالت عادي بر مي گردانديد) سال سوم مي فهميد كه اشتباه كرديد، دوباره ساعت ها را به حال سابق باز مي گردانيد. دو تا گاو داريد، دستور سهميه بندي سوخت خودروها را مي دهيد، معلوم نيست به چه دليلي قيمت خودروها به جاي كاهش يافتن افزايش مي يابد. دو تا گاو داريد، ابتدا مي گوئيد بنزين آزاد نخواهيم داشت، چون باعث تورم خواهد شد. بعد در نوروز 87 اعلام مي كنيد( براي جلوگيري از اعتراض مردم نسبت به كمبود بنزين) بنزين آزاد عرضه مي كنيد و با يك سياست بسيار زيركانه مي گوئيد چون استقبال از بنزين آزاد مناسب بوده عرضه آن ادامه پيدا مي كند و در ادامه ي اين حركت ابتدا سهميه خودروهاي مدل بالا قطع مي شود و در آينده اي نه چندان دور (تا سال 90) سهميه تمامي خودروها قطع مي گردد و بنزين به قيمت بنزين جهاني عرضه خواهد شد. دو تا گاو داريد، يارانه ها را از روي اجناس برداشته و به صورت نقدي به حساب هر خانواده واريز مي كنيد. در حالي كه هنوز آماري از دهك هاي مختلف جامعه نداريد و مي خواهيد در يك دوره ي كوتاه زماني دهك هاي مختلف اقتصادي را تعيين كنيد تا به هر خانواده متناسب با درآمد آن خانواده سوبسيد (رايانه، چيز، نه، ببخشيد، يعني يارانه) بدهيد تا اقتصاد جامعه را حراجي، چيز، نه، ببخشيد، يعني جراحي كنيد. دوتا گاو داريد، هيچ خانه اي نبايد خالي باشد، يا بايد اجاره بدهيد يا بفروشيد.( اگه همه بخوان گاواشونو بفروشن سرمايه در دست تو جامعه زياد مي شه و باز هم افزيش تورم و ...) به جاي اينكه به نفع قشر فاقد مسكن تو جامعه باشه به ضرر اون قشر خواهد بود. دو تا گاو داريد، در زمستان گاز نداريد، در بهار آب برق نداريد، در تابستان آب نخواهيد داشت و در پائيز هم حتما تلفن قطع خواهد شد.(چون چيز ديگري براي قطع شدن نداريد) دو تا گاو داريد، ... ؟ جمهوري اسلامي: دو تا گاو داريد، رُس ملت را مي كشيد تا براي گاوها غذا تهيه كنيد. اما از شير خبري نيست. فرهنگ لغت رُس =شيره ي وجود، توان، جان، در آوردن پدر(بابا يا همون پاپي) غذا تهيه كردن براي گاوها: ماليات شير: خدمت گاو: ؟؟؟ تو بگو كيه. |+| نوشته شده توسط صفیر در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت 12:19 بعد از ظهر نفت بر سر سفره ها نیامد که هیچ. خرده نانی هم اگر بود دگر نیست!
اگه عکس ها واضح نبود تو ادامه مطلب رو نگاه کنید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط صفیر در چهارشنبه 15 خرداد1387 و ساعت 1:34 بعد از ظهر زورو + رضا زاده = ؟
چند وقتی هست که وقتی مشغول تماشای پیام های بازرگانی هستیم تا یه سریال یا فیلمی هم وسطش نشون بده با این صحنه مواجه می شیم و می بنیم که زورو میاد و با شمشیر معروفش قفل های زندان رو می شکنه و زندانی ها رو فراری می ده بعد موقع بیرون اومدن وقتی میاد سوار تندر نودش بشه، وقتی گروهبان ازش می پرسه این چیه؟ زورو در پاسخ می گه: جایزه ی بانک ملت هست. وقتی هم که سرهنگ به گروهبان می گه زورو رو دستگیر کنن گروهبان می گه: می خواد بره تو بانک ملت حساب وا کنه. این جا چند تا مسئله هست که می شه بهش پرداخت: حالا اینکه با شمشر می شه قفل اهنی رو باز کرد اون خودش یه بحث جدا هست که بمونه. اصلا نحوه ی ورود خود زورو هم به زندان باز جای سوال داره اما اینم بمونه. اصلاً این که زورو چه طور قبل از اینکه بانک ملتی باشه (چون طبق اطلاعات ما زمان زورو اینا بانکی نبوده چون هنوز ادیسون بچه بوده و داشته با گراهام بل هفت سنگ بازی می کردن) حال داشتم می گفتم زورو چه طور قبل از اینکه بانک ملتی باشه تا بتونه بره حساب وا کنه و بعد قرعه کشی بشه و برنده بشه و حواله بگیره چطور با یه سوت ماشین میاد جلوی پای زورو! اینم بمونه. حالا فرض کنیم تو زمان زورو بانک ملت هم بوده و اونم حساب وا کرده.( ادیسون و بل رو هم بی خیال. بزاریم بازی شون رو بکنن) چه طوری با این همه شرکت کننده زورو برنده شده؟ (مگه اینکه یه پارتی کلفت داشته) اینم بمونه. باید به این نکته توجه کنیم که ما زورو رو آدم خوبی فرض کردیم. مثل رابین هود. (اگرچه در مورد خوب بودن و اساساً اصل کاری هم که رابین هود انجام می داده در بین علما اختلاف نظر هست اینم بمونه.) اینم بمونه. گفتیم که ما زورو رو آدم خوبی فرض کردیم. پس وقتی اون می ره سراغ آدم هایی که تو زندان هستن تا اونا رو آزاد کنه پس می شه گفت که اونایی هم که تو زندان هستن آدمای خوبی هستن.( اما این که آیا همه شون هم خوب هستن باز جای سوال هست که اینم بمونه) پس می شه از اینا نتیجه گرفت که کسایی که این آدمای خوب رو زندونی کردن آدمای بدی هستن. (اما از اونجا که معلوم نیست که همه ی اونایی که تو زندان هستن آدمای خوبی هستن نمی شه گفت که همه ی مامورا هم آدمای بدی هستن. اینم بمونه) اما از اونجا که ما داریم: زورو ==> آدم خوب ==> افراد زندانی ==> آدم خوب ==> مامورها ==> آدم بد. پس ما نتیجه می گیریم که مامورا آدمای بدی هستن. پس وقتی که گروهبان از مافوقش سر پیچی می کنه نمی شه گفت که اون آدم خوبی هست (اینم بمونه. چون قبلا فهمیدیم که گروهبان هم آدم بدیه) و وقتی گروهبان می گه می خواد بره و تو بانک ملت حساب وا کنه، ما به این نتیجه می رسیم که هم افراد بد و هم افراد خوب تو بانک ملت می تونن حساب وا کنن. حالا با توجه به این نکته ی مهم که افراد بد هم تو بانک ملت حساب دارن و چون افراد بد خمس و زکات مالشون رو نمی دن. از زیر مالیات هم در می رن و... و توی بانک ملت هم حساب دارن و بانک ملت از پول همین افراده که کار می کنه و بعد 2 درصد از سودشو به صورت جایزه به مشتری ها می ده، آیا شما حاضر هستید و برید توی همون بانکی حساب باز کنید که افرادی مثل گروهبان هم اونجا حساب دارن؟ اینم بمونه؟ دیگه تصمیم گیری اش با خودتون. اینم بمونه. اینم بمونه از دیدن پیام های بازرگانی تلویزیون ایران خسته می شید و می رید سراغ ماهواره تا ببینید وسط پیام های بازرگانی اونجا چه برنامه ای پخش می شه. در بین پیام های بازرگانی چشمتون می افته به یه آدم چاق و تپل و مپل (البته از جنس نَِرش) که می ره وارد املاک رابینسون می شه. (حالا این رابینسون کدوم رابینسونه؟ هموم رابینسون کروزوئه خودمونه یا یکی دیگه اینم بمونه) و می ره تا یه خونه بخره. و بعد از اینکه یه خرده می تفکرد (فکر می کند، ماضی بعید از آینده ی حال استمراری) میاید و به شما نیز می پیشنهادد که شما هم بیائید و از املاک رابینسون ( که همون طور که اشاره شد معلوم نیست که این رابینسون کدوم رابینسونه) خونه بخرید. حالا یه نکته ی خیلی کوچولو موچولو و بی اهمیت که آدم رو یه کمی تا قسمتی نیمه ابری گاهاً همراه با وزش باد و رگبار و برف در مناطق کوهستانی می آزاراند اینه که زیر این آدم چاق و تپل و مپل (البته از جنس نرش) نوشته پهلوان حسین رضا زاده. البته الان دیگه به جای پهلوان باید بنویسه قهرمان. چون فرق هست بین قهرمان و پهلوان. پهلوان کسی هست که تونسته باشه بر هوائیات نفسانی اش که از اون جمله پول هم هست غلبه کنه. یه خرده با خودتون فکر کنید. ببینید چی باعث شده که حسین، همون حسن خودمون، همونی که پیشنهاد میلیاردی تر ک ها رو رد کرد، همونی که رهبر انقلاب اونو مایه ی افتخار این کشور می دونست و تاکید می کنم رو می دونست چون اون موقع پیشنهاد ترک ها رو رد کرده بود ولی حالا... ولی از یه طرف هم یه طرفه به قاضی رفتن درست نیست. ببینید چی باعث شده حسین بیاد و برای تبلیغات املاک یه کشور عربی بازی کنه. اصلا مگه چقدر بهش پیشنهاد شده بود؟ آیا فقط بحث مالی وسط هست؟ اصلا مگه واسه ی اون بنگاه چقدر صرف داره که بیاد و پهلوان سابق یه کشور رو بخره و ازش بخواد که بیاد و تو تبلیغات یه بنگاه شرکت کنه؟ آیا این نمی تونه سیاست و توطئه ی همون کشور عربی باشه واسه دهن کجی به ما؟ که بگه ما پهلوون شما رو با پول خریدیم و از اون توی تبلیغات یه بنگاه استفاده کردیم؟ این سیاست همون عرب هاست که می خوان دهن کجی کنن به ما همونایی که اسم خلیج فارس (Persian gulf) رو برداشتن و گذاشتن خلیج عربی با توطئه ی کشورهای غربی و در راس شون اسرائیل و امریکا. همونایی که جزایر سه گانه ی ایرانی رو می خوان ازمون بگیرن. همونایی که اسم دریای زیبای سیستان و بلوچستان رو برداشتن و گذاشتن دریای عمان. همونایی که امروز دارن دخترها و ناموس ما مردم مثلا شیعه رو تو کشور های عربی خرید و فروش می کنن. همونایی که اگه همین طور مثل امروز صدامون در نیاد پس فردا ایرانی بودنمون رو هم ازمون می گیرن و اون وقته که دیگه هیچی نداریم تا بتونیم به اون افتخار کنیم. همونطور که امروز حسین رضازاده رو ازمون گرفتن. همونایی که ناصر حجازی و مهرداد میناوند رو ازمون گرفتن. همونایی که... Ø اینم بمونه.اینم بمونه. |+| نوشته شده توسط صفیر در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 و ساعت 10:23 بعد از ظهر اساتید ما
می خوام یه کمی درباره ی سوتی ها و بعضی از کارهایی که بعضی از اساتید ما سر کلاس ها انجام دادن براتون بگم: یکی از اساتید ما هست که می گن مدت هشت سال توی واشنگتن درس خونده. حالا خونده یا نخونده به ما ربطی نداره. اما وقتی می ری سر کلاسش می شینی اول فکر می کنی که کلاس رو اشتباهی اومدی یعنی اومدی سر کلاس زبان تخصصی نشستی یا استاد داره اشتباهی زبان تخصصی درس میده. ولی وقتی از استاد می پرسی چی داری درس می دی متوجه می شی که کلاس رو درست اومدی و بعد از اینکه از استاد می پرسی چرا پس داری انگلیسی درس می دی با این جواب مواجه می شی که: اگه ناراحتی می تونی بری این درس رو حذف کنی! حالا یکی نیست به ایشون بگه ما درسی رو که به زبون مادری مون می دن کامل متوجه نمی شیم. اونوقت شما میائید و این درس به این مهمی رو به زبان انگلیسی تدریس می کنید. جالبش این جاست که ایشون چند سالی هست که مدیریت گروه رو در اختیار دارن و برای هر درسی یه واحد هم برای خودشون باز کردن تا خودشون بتونن اون در س رو تدریس کنن و اجازه نمی دن تا دانشجو ها با اساتید دیگه ای اون درس رو بر دارن و اگه احیانا با کس دیگه ای بر دارن می گن چرا تا وقتی که گروه خودتون جا هست می رید و با گروه های دیگه درس رو بر میدارید و درس اونا را حذف می کنن. کاری که یکی دو ترم پیش انجام شد. و شایدم یکی از دلایل اسم گذاری این استاد همین باش. آقای اصغر واشنگتن. ایشون همیشه جزوه ی درسی رو که دارن می دن همراه دارن و عیناًً از روی جزوه بر روی تخته عمل copy & paste رو به زبان انگلیسی انجام می دن. و جزو اساتیدی هستن که زیاد سوتی می دن. از جمله: وقتی مشغول انجام عمل کپی اند پست از روی جزوه اشون بر روی بلک برد هستن بر می گرده و رو به یکی از دخترها که سر کلاس دائم حرف می زنه می گه: اگه یه بار دیگه حرف بزنی بیرون در، می کُنمت. بعد بر می گرده و رو به تخته شروع می کند به نوشتن ادامه ی مطلب. بعد از چند لحظه در حالی که مشغول نوشتن هست یک آن فکر می کند و متوجه حرفی که زده می شه و بر می گرده رو به طرف دختره و می گه: از در بیرونت می کنم! و مشغول نوشتن ادامه ی مطلب می شن. این استاد هنگام نوشتن مطالب روی تخته سیاه بعضی اوقات برای اینکه به مهم بودن مطلبی که در حال نوشتن هست اشاره کنه، اون مطلب رو با یه رنگ دیگه می نویسه و می گه: و حالا اینو مثلا با گرمز (قرمز) می نویسم. یه بار که مشغول نوشتن مطالب بر روی تخته بوده همون طور که مشغول نوشتن از روی جزوه اش بوده وبرای اشاره به مهم بودن مطلب و ازاونجا که جو بدجور گرفته بودش می گه: حالا این مطلبو با گچ سیاه می نویسم. ومیاد تا از پائین تخته گچ سیاه رو برداره متوجه سوتی که داده می شه و می گه: خب با گچ زرد می نویسیم و مشغول نوشتن ادامه ی مطلب از روی جزوه اش می شه. بعضی اوقات هم پیش اومده که یکی از دانشجوها سوالی در مورد آخرین مطالبی که روی تخته نوشته شده از استاد می پرسه. استاد بعد از مدتی نگاه کردن به مطلب نوشته شده و فکر کردن و رجوع به جزوه هاشون اون مطلب رو پاک می کنن. بعد متوجه می شن مطلب سطر قبل هم اشتباهه. اون رو هم پاک می کنه و متوجه می شه مطلب سطر قبل از اون هم اشتباه بوده و ... کل مطالب نوشته شده رو تخته رو پاک می کنه. همین طور در مورد اولین مطلبی که رو تخته نوشته شده سوالی ازشون پرسیده می شه و باز هم کل تخته با تمام رنگ هاش پاک می شه. گاها هم پیش اومده که دانشجویی مطلبی رو ازش سوال کنه و بعد از اینکه نمی تونه جواب سوال رو بده در مورد درستی یا اشتباهی بودن مطلبی هم که نوشته شک می کنه و می گه: پس چرا من داره قاطی پاتی می کنه؟ ( با لهجه ی غلیظ ترکی). این جاست که باید گفت: به به، به به. بعضی وقت ها هم که نمی تونه دانشجو رو قانع کنه می گه من این مطلبو گفتم تا براتون قابل فهم باشه. یا خودمم هنوز قانع نشدم یا اینکه شما برید خونه و خودتون مطالعه کنید اگه نفهمیدید هفته ی بعد بپرسید تا دوباره براتون توضیح بدم. خوب یکی دیگه از استادای با مزه ی دانشگاهمون آقای کسکین هستن که آمار درس می دن. سر کلاس آمار و احتمال در باره ی تعداد دخترها و پسرها صحبت می شه و بحث به اینجا کشیده می شه که اگه همه ی پسر ها هم ازدواج کنن باز سه میلیون دختر سرشون بدون کلاه می مونه. استاد رو به پسرها می کنه و می گه: بچه ها پس شما برید و سعی کنید یه دختر خیلی خوب و خوشگل و کدبانو و ... واسه ازدواج پیدا کنید. بعد یکی از پسرها می پرسه: پس استاد اون سه میلیون دختر دیگه چی می شن؟ استاد با شور و شوق فراوان و در حالی که دستشو می کوبه رو سینه اش میگه: مگه من مٌردم؟ استادسیف ا...پور هم هستن که یه بار به یکی از دخترهایی که هم چین انگار خودشو واسه سفره عقد حاضر کرده (از هیچ گونه آرایشی مضایقه نکرده، از صافکاری و بتونه کاری بر روی صورت و انواع واقسام آرایش مثلا مالاندن رژ به دماغ، ماتیک به چشم ها، سایه به لب ها، از اونایی که به مژه ها می زنن، گونه و... و مهم تر از همه پوشیدن از این مانتوهایی که همه جای آدم می زنه بیرون (وای مامانمینا)) آره به یکی از این دخترها که بیشتر برای ازدواج به دانشگاه اومدن و اومدن یکی رو تور کنن، و همون طور که اشاره شد مگه استاد کسکین چقدر جون داره؟ آره به این دختره می گه بیاد و مسئله رو حل کنه. دختره هم که معلومه به چه نیتی اومده دانشگاه و حیف نیست که آدم هدف اصلی رو ول کنه (شوهر کردن) و بره سراغ حاشیه ها (مثلا بشینه درس بخونه؟) که آخرشم چی؟ به قول یکی از اساتید دختر هر چقدرم خوب و خوشگل و با کلاس و مدرک دار و ... باشه، بزرگ ترین آرزوش اینه که یه مهندسی مثل ما (خوشگل و خوش تیپ و ...) بشه شوهرش آره بابا داشتم می گفتم. نمی زارید که! آره به این دختره می گه بیاد و مسئله رو حل کنه. دختره هم که معلومه بلد نیست شروع می کنه به نوشتن مسئله، البت به صورت غلط. استاد هم عصبانی می شه. بلند می شه و گچ رو از دست دختره می گیره و حالا عمداً یا سهواً واسه اینکه دختره رو بفرسته کنار دستشو می زاره رو مانتوی دختره البت رو قسمت ممه های دختره و اونو هل می ده به سمت کنار. حالا جای چهار تا انگشت استاد که گچی هم بوده می مونه رو مانتوی دختره ( رو قسمت ممه هاش) وحساب کنید که اوضاع کلاس تو اون لحظه چطور بوده؟ یه استادی هم هست بنام اسدا... محمدی کوشا. این آقا رو حتی تلویزیون هم نشون داده، یه دستگاهی اختراع کرده که از خروجی اگزوز موتورهای دیزلی به عنوان سوخت استفاده میکنه و باید مثلا نمونه وسر مشق باشه اما بشنوید از نمونه بودن این استاد. این آقا علاقه ی عجیبی به دخترها داره. از بچه های ترم قبل که این درس رو با این استاد بر داشته بودن شنیده بودیم که هر چی تعداد دخترها تو کلاس اون بیشتر باشه نمره ی کلاس هم بیشتره. ( خودتون بهتر می دونید که اسم هم چین آدمایی رو چی می زارن) حالا بریم سر کارایی که سر کلاس انجام می ده. یه نقشه ای رو که از قبل تهیه کرده میاره و می ده به بچه ها و می گه که رسمش کنن بدون هیچ گونه توضیحی. . آها یادم رفت بگم که این آقا نقشه کشی صنعتی درس می ده. وقتی یکی از پسرا یه سوالی ازش می کنه اگه جاش خیلی دور از استاد باشه که می گه من که نمی تونم بیام تو بیا اونم با یه لحن خیلی زننده. حالا اگه بهش نزدیک باشه و یا یه دختر کنارش باشه وقتی می ره کنار اون پسره بعد از شنیدن سوال یا با یه لحن توهین آمیز می پرسه که اینم بلد نیستی؟ و یه چیزی بارش می کنه، یا خیلی سریع می گه: مثلا اینو به این جا وصل می کنی. اینم به این جا و ... بعد باید خودش بکشه. دائم هم انواع متلک های جور واجور و تحقیر کننده بار پسر ها می کنه. موقع ترسیم ها هم که معمولا همیشه جلو هست و کنار دخترها. در حالی که دستش رو روی میز دخترها گذاشته و یه دستش رو هم زیر چونه اش. با دقت کار کردن دخترها رو نگاه می کنه. خسته هم که می شه همون جا کنار دیوار می شینه و نمی دونم کجای دختر ها رو نگاه می کنه.!!! حالا اگه یکی از دختر ها یه سوالی داشته باشه عین شصت تیر از جاش بلند می شه و می ره با حوصله ی تمام برای اون همه چی رو توضیح می ده و تا آخر وای می ایسته تا اون رسمش رو انجام بده و حتی گاهی شده پرگار رو از دست دختره بگیره و خودش رسم رو انجام بده. بعد دوباره بر می گرده و می شینه و حالا اگه یه پسر ازش سوال کنه انگار که جنازه ی یه خرس قطبی داره از رو زمین بلند می شه و اونقدر غر می زنه که از صد تا فحش هم بدتره. سر کلاس که می شینه همون جلسه ی اول مشخص می کنه که دخترها کجا بشینن و کدومشون کجای ردیف اول باشه (نسبت به خوشگلی و خوش هیکلی و ...) و پسرها هم هر جایی که ... اصلا مهم نیست. اگه نباشن که اصلا چه بهتر. این آقا از همون جلسه ی اول آمار دختر ها رو می گیره که کی از کدوم شهر هست و... . از جلسات بعدی هم شروع به تعریف کردن از خودش می کنه و اختراعی که کرده و بعد نوبت به مخ زدن دخترها می شه. یه جلسه ای که یکی دو روز مونده بود به سالگرد همسرش (حتما زنش از دست هیز بازی های همین مرتیکه دق کرده) بعد از اینکه از فوت شدن همسرش می گه. می گه که همه ی شما مثل دخترها و پسرهای من هستید غیر از ایشون. (یکی از دخترها که قصد مخ زدنشو داره) و اینکه همسرم خیلی وقته فوت کرده و من تنها هستم و پسرم تو امریکا درس می خونه و ... . جلسه ی بعد به بهونه ی درس میاد و واز دختره راجع به درس جلسه قبل می پرسه و می گه که اشکالی داشته یا نه؟ و با وقاحت و بی شرمی تمام جلوی همه ی بچه ها شماره تلفن دختره رو ازش می گیره و تو گوشی اش وارد می کنه.(خواهرای عزیز شما رو قسم به هر کی دوست دارید خودتون اینقدر راحت و به این ارزونی به هم چین آدمای پست و کثیفی نفروشید.) آخر جلسه هم کتاب دختره رو می گیره و آخرش یه چیزی می نویسه. بغل دستی اون دختره هم که خودشو به کوچه علی چپ زده بود که آره من متوجه نشدم تو چیزی تو کتاب اون نوشتی وقتی دختر مورد نظر میاد تا ببینه این مثلا استاد چی براش نوشته، دختر بغل دستی هم سرش کج می کنه که ببینه استاد چی نوشته. توی این لحظه که رنگ اون مرتیکه مثل گچ سفید شده بود با دستپاچگی میاد کتاب رو می بنده تا بگه مثلا وقتی تنها شدی بخون. و در حالی که سیگارشو روشن می کنه سریع از کلاس خارج می شه. غافل از این که اون دوتا هیچ چیزی رو از هم دیگه پنهان نمی کنن. جلسه یبعد هم اون دختره نمیاد سر کلاس. احتمالش هست که استاد واسه اش خصوصی تدریس کرده باشه! و مثلا واسه اینکه بگه نمی دونه اون دختره کجاست از دوستش راجه به غیبت دختر مورد نظر سوال می کنه. طبق شنیده های ما، ترم های قبل هم با یکی دو تا دختر بوده و حتی اونا رو صیغه ی خودش کرده و بعد از یه مدت هم ولشون کرده. حالا سر جلسه ی امتحان: اولا که تمام بچه ها رو جمع می کنه تو سالن اصلی که مثلا یه موقع کسی از زیر دستش در نره و نتونه تقلبی کنه. و می گه که اگه کسی موبایلش زنگ بزنه از جلسه اخراجه. تو امتحانات تخصصی ما هم چین وضعی ندیدیم که تو یه درس عمومی داریم می بینیم. یکی نیست به این بگه که خوبه یه درس تخصصی درس نمی دی. بچه ها این درس رو کنار درسای اصلی بر می دارن که هم یه تنوعی باشه براشون و هم توی معدل کمک شون باشه. نه اینکه ضد حال باشه براشون. سر کلاس هم ادعاش اینه که چند نفر رو ترمای قبل انداخته و به چند نفر نمره 10-12 داده. بعد از اینکه جاها رو مرتب کرد در حالی که سیگار هم می کشه شروع می کنه به پخش کردن سوال ها و بعد از اینکه سوال ها رو پخش می کنه وقتی یکی دو تا از بچه ها یه سوال ازش می پرسن با خوشحالی تمام می گه که: اون موقع که سر کلاس sms بازی می کردیدی اینا رو گفته بودم. وقتی از بالا سر بچه ها رد می شه و می بینه که اونا یه سوال رو اشتباه نوشتن همچین عشق می کنه و همچین لبخندی رو لباش می شینه که یه رئیس جمهور موقع برنده شدن تو انتخابات اینقدر خوشحال نمی شه. (عین الاغی که بهش تی تاب داده باشن کیف می کرد) قبل از اینکه ورقه ها رو پخش کنه می ره سراغ یکی از دخترا و بهش می گه دخترم من منتظر تماستون بودم. مگه قرار نشد اگه جایی مشکل داشتی باهام تماس بگیری و وقتی دختره با خجالت بر می گرده و می گه: مشکلی نداشتم همچین با یه خشم و غضبی به اون بیچاره نگاه می کنه و می گه باشه، عیب نداره که من می ترسم. وای به حال اون. وقتی ام که برگه ها رو پخش می کنه. موقعی که همون دختره می خواد یه سوالی از استاد بپرسه تو جوابش می گه: مگه تو نگفتی که مشکلی نداری؟ حالا از نمره ها. تمام دخترها نمره شون بسته به رابطه با استاد بالای 17 -18 بود غیر از چند تا که خودتون بهتر می تونید حدس بزنید کیا هستن و پسرا هم غیراز چند تا بقیه زیر 17. این هم استاد مخترع این مملکت. |+| نوشته شده توسط صفیر در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 و ساعت 10:21 بعد از ظهر سال فشار ملی و تحمل اسلامی
به علت تورم فزاینده، امسال به سال فشار ملی و تحمل اسلامی تغییر نام یافت. سوال کنکور 87: قبر هیتلر کجاست؟ خونه شون خونه تون تو حیاط اتاق تمساح ها از تمام بودن ها تو یکی از آن من باش که به غیر تو با تو بودن دلم آرزو ندارد. بودنت یه جوره، نبودنت یه جور. تو این دنیای جورواجور دوستت دارم ناجور. واسه مردن نیازی به ارتفاع نیست. از چشمای تو که بیافتم می میرم. زندگی دفتری از خاطره هاست. یک نفر در دل شب. یک نفر در دل خاک. یک نفر هم دم خوش بختی هاست. یک نفر هم سفر سختی هاست. چشم تا باز کنیم، عمرمان می گذرد. ما همه هم سفریم. هر چه در دل فرو بروی غرق نمی شوی. خود را پیدا می کنی. از عمق دل راهی زده اند. دل را بیاب تا راه را گم نکنی. مشترک گرامی: این قسمت را تنها افراد خوش تیپ و خوشگل می توانند بخوانند. "€™±€J™±£Ω" چیه؟ نکنه توقع داری تو هم بتونی بخونی؟ اونی که واقعا تو رو دوست داره چهار تا مریضی می گیره: 1- فراموشی 2 ... 3... 4... سه تای دیگه رو فراموش کردم بازی روزگار رو نمی فهمم. من تو رو دوست دارم. تو دیگری را. دیگری مرا... و همه ی ما تنهائیم. افلاطون: اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داری، زیاد جدی نگیرش چون ارزشی نداره. چون کار دل دوست داشتنه. مثل کار چشم که دیدنه. اما اگه یه روز با عقلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه. واسه پرنده ای که مال تو نیست اگه صد تا قفس هم بسازی، آخرش میره... سنگینی بار خداوند آنقدر ها نیست که کمرت را بشکند. فقط می خواهد تو را به زانو در آورد تا دعا کنی. فردا یکی از عکس هاتو بردار بیار. می خواهیم ورق بازی کنیم. آس دلمون گم شده. با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه. با خبر باش که غرق گنهم من همه شب. این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن ... مردم ما به هم دیگه فقط زود عادت می کنن... این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن ... یه وقتایی توی زندگی هم دیگه رو جا می زارن... دلم گرفته از آسمون. هم از زمین هم از زمون. تو زندگی ام چقدر غمه. دلم گرفته از همه. ای روزگار لعنتی. تلخ بهت هر چی بگم. من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم. دست رفاقت نمی دم. نوروز، یادگار ماندگار نیاکان شاد و خردمند و پاک آئین آریائی مان بر فرزندان و سرزمین مهر شاد و فرخنده باد باشد که اهورامزدا دودمان کوروش را بپاید. دم همه ی اونایی گرم که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم. ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم. A relaxed mind A peaceful soul A joyful spirit A healthy body A heart full of love That is my wish 4 you in 2 all. 0/' \0/ <| | jL jL می دونی اینا کی هستن؟ این توئی که داری می رقصی. اونم منم که دارم بهت شاباش می دم. S/9> >/> j| >|> S| فهمیدی چی نوشته؟ فارسی بخونش. اگه نفهمیدی برو تو کامنت ها بین مون اگه خط آهن باشه ########### یه عالمه کوه باشه ∆∆∆∆∆∆∆∆ یه دنیا راه باشه ---------------- ---------------- ---------------- میون ما نمی تونه فاصله بندازه. چون تو توی قلبمی. بی وفائی کن وفایت می کنند. با وفا باشی خیانت می کنند. مهربانی گر چه آئینه ی روح خداست مهربان باشی، رهایت می کنند. ,,, (' , ' ) <| ' ' |> ./''L هی، با توام. ,,, < (' 0 ') > | ' ' | ./''L صدامو می شنوی؟ ,,, (' o ')/ /| ' ' | ./''L دلم برات یه ذره شده. ویکتور هوگو می گه: " هرگز به کسی که دوستش داری نگو دوستت دارم." ویکتور هوگو گُه خورده. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم... این sms رو تا سه روز دیگه نخون. . . . فکر کردی می خوام بهت عید رو تبریک بگم؟ نه! یادت باشه اولین کسی که واسه سال جدید اسکلت کرد من بودم. |

