|
دانشگاه آزاد.
دوباره سلام
سلامي چو بونه خوشَ آشَنايي خوفين؟ خوشين؟ حال احوال كيفتون كوك؟ دماغتون چاق؟ اميدوارم اين ماه رمضوني به همه تون ساخته باشه. نماز و روزه هاي نگرفته تون هم قبول باشه. ما رو هم از دعاهاي نكرده تون بي نصيب نكنيد. خب اميدوارم آب پز كردن تخم مرغ رو ياد گرفته باشين. حالا مي خوام درست كردن تخم مرغ عسلي رو ياد بدم. اصولا تخم مرغ عسلي به تخم مرغي گفته مي شه كه كاملا پخته نشده. حالا اين مي تونه به دليل كمبود وقت باشه يا اينكه حواس پرتي خانم خونه كه تخم مرغي كاملا پخته نشده . تاريخچه تخم مرغ عسلي بر مي گرده به زمان هخامنشيان. گويند گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر خوردند تخم مرغ عسلي گويند روزي ارشك سوم (پادشاه ايران در زمان ساسانيان) از معبري عيور مي كرد. همي ديد زني را (چه با قافيه در اومدا. (نه رو با تشديد بخونيد ==<) نه غلام!) شوي او (شوورش (منظور همون شوهر است. هماني كه خانم ها در به در به دنبالش مي گردند و در جهت نيل به اين روياي دييرين از هيچ نوع صافكاري در صورتشان دريغ نكرده، گاها انواع و اقسام زردچوبه و جديدا فلفل را نيز پاشيده، شلوار برمودا تهيه مي كنند. مانتوهاي تنگ و كوته مضايقه ندارند ( اَ اونا كه مي چِسبه به تن). هم چنين از دستمال دماغ پدر به عنوان وسيله اي بنام روسري استفاده مي كنند. خط لب را به دور چشم هاي خود مي مالانند. به لب هاي خود سايه مي كشند. موهاي خود را تاتو كرده. ابوهاي خود را مش و گاهي نيز هاي لايت كرده. به گونه هاي خود خط چشم (رژ) مي زنند و الي آخر. (شماها خودتن در اين گونه موارد بيشتر مهندس هستيد) (جيذا چه جملاتي رو داره اختراع مي كنه من) ( البت منم مي خواستم موهامو مش كنم مامانم نذاشت. گفتم حداقل موهامو گلد كن گفت واسه بچه 12 ساله فعلا زوده. منم انقد گريه كردم تا خوابم برد ) مي گه از هر چه بگذريم، سيگار منو كي بداشت بگذريم حالا چرا در زمان ساسانيان به پادشاهان ارشك مي گفتند (چون ارشك نام پادشاهان اشكاني بود) و اين قضيه اصولا چه ربطي به هخامنشيان دارد جزو مطالبي است كه بد فرم ذهن ما را در گير كرده. حالا از ين هم بگذريم مي رسيم به اونجايي كه ارشك داشت مثل هارون الرشيد كه لباس مبدل مي پوشيد و مي رفت تو شهر مي گشت و به مشكلات مردم رسيدگي مي كرد، لباس مبدل پوشيده بود و داشت توي مزارع حركت مي كرد كه ديد زنه داره شوهرشو روونه زمين مي كنه براي كسب رزق حلال و خودش نيز براي شويش غذا طبخ كند. اما شوهره نمي دونست كه داره اونو مي فرسته دنبال نخود سياه. خلاصه ارشك رفت يه گوشه قايم شد تا ببينه زنه چه طوري براي شوهرش غذا درست مي كنه. و كارهاي زنه رو زيز نظر گفت و ديد كه زنه رفت براي مرغ ها دونه ریخت و بعد تخم مرغ ها رو جمع کرد. ارشک پیش خودش گفت آفرین به این زن. چه زن زرنگی و از این چرت و پرت ها . همین فکر و خیال ها رو می کرد که دید زنه تو خونه و گرفت خوابید. حالا اگه گفتید از کجا فهمید که زنه رفت خوابید؟ رفت تو اتاق خواب رو نگاه کرد؟ نه دیگه! دیگه غلط کردید. یعنی غلط حدس زدید. از صدای خر و پف زنه فهمید. حالا ساعت چند بود؟ ساعت یه ربع به هشت بود که رفت گرفت خوابید. ارشک هم پیش خودش گفت حتما خسته بوده. یه نیم ساعتی استراحت می که بعد بلند می شه به بقیه کارا می رسه اما زهی خیال باطل یک ساعت. یک ساعت و نم. دو ساعت. دو ساعت و نیم. سه ساعت. سه ساعت و نیم گذشت تا زنه بالاخره از خواب پا شد. حالا ساعت چنده؟ ساعت یازده و ربعه؟ نه دیگه بازم غلط کردید یعنی غلط حدس زدید. چون اون موقع ها مثل الان ساعت نبود که. تازه ساعت شده بود چند؟ مثلا ده و نیم. ارشک پیش خودش گفت الان پا می شه و برای شوهرش اول غذا درست می کنه بعد خودشو واسه شوهرش مرتب می کنه. تا شوهره که از سر کار بر می گرده خستگی از تنش در بره. اما بازم زهی خیال باطل. چشمتون روز بد نبینه. زنه سزشو این ور واون ور چرخوند و رفت طرف ... اگه گفتید چی؟ زنا وقتی تنها و بیکار می شن کجا می رن؟ آفرین درست حدس زدید بله. همون طور که ریدید با این حدس زدنتون دید زنه رفت طرف تلفن. گوشی رو برداشت و شروع کرد به زنگ زدن. حالا حرف نزن کی حرف بزن. خلاصه دو سه ساعتی صحبت کرد. البت صحبت که نه. بیشتر غیبت. و همون طور که می دونید کسی که غیبت می کنه انگار گوشت تن برادر مرده شو داره می خوره و چون زنه داشت گوشت تن برادر مرده شو می خورد احساس گرسنگی نمی کرد. حالا ساعت شده چند؟ بله ساعت شده یک و نیم و صدای شوهرشو شنید که داره میاد خوه. سریع خداحافظی کرد و اماده شد و رفت پیش شوهره. بهش یه خسته نباشید گفت و بعد شروع کرد به نالیدن که از صبح داره یه ریز کار می کنه. (آره جون عمه اش) و بعد هم به شوهره گفت تا بره لباساشو عوض کنه و دست و صورتشو بشوره ناهار آماده است. شوهره هم رفت تا لباساشو عوض کنه و دست و صورتشو بشوره . اون موقع ها مثل الان نبود كه دستشویی رو بندازن وسط هال یا نهایت توی راهرو. واسه رفتن و برگشتن از دستشویی باید می رفتی اون سر حیاط وبر می گشتی. و یه ده دقیقه ای تو راه بودی . یه پنج دقیقه هم همون جا بودی می شد یه ربع. خب توی این یه ربع زنه رفت یه دو تا از اون تخم مرغ ه رو بردشت تا بپزه. البت فکر نکنید که تخم مرغ ها کم بودا. اون موقع ها دو تا تخم مرغ خیلی بود. یعنی مثل الان نبود که تخم هایی که مرغ ها می زارن اندازه تخم کفتر باشه. چون الان این مرغ ها مثل مرغ های جنده تلاونگ گاها تا روزی سه تا تخم هم می زارن و فقط هم چیزی که دارن این امگا-3 هست و گرنه تخم هاشون ارزش غذایی ندارن.اون موقع ها مرغ ها هر موقع که دلشون می خواست یه تخم می ذاشتن. اونم چه تخمی . هر کدومش نصف تخم یه شتر مرغ بود چون مثل مرغ های امروزی گشاد نبودن. ارزش غذایی اش هم که فوق العاده بود. بگذریم. خلاصه زنه تخم مرغ ها رو می زاره تا بپزن . توی این فاصله هم سفره رو پهن میکه. دو تا نون تافتون هم از تو جایخی یخچال فریزر ساید بای سایدشون در میاره میز زاره تو مایکروفر تا گرم بشه. بعد نون ها رو می زاره وسط سفره. و میره به غذا سر میزنه که می بینه تخم مرغ ها هنوز پخته نشدن. شوهره هم داره میاد. پیش خودش فکر می کنه چی کارکنم تا آبروم پیش شوهرم نره. که یه هو یه لامپ رو کله اش روشن می شه و خیلی هم خوشحال میشه. یه قاشق عسل می ریزه توی قابلمه . البت با کفگیر چوبی تا ته تفلونه خط نیفته. بعد قابلمه رو بر میداره میاد پیش شوهرش که نشسته سر سفره. به شوهرش می گه که رفتم برای تو نون تازه گرفم. دست بزن بین چقدر داغه. شوهره هم کلی خوشحال می شه که زنش چقدر اونو دوست داره. بعد زنه بر می گرده می گه مروز یه غذای تازه اختراع کرده که قراره طرز پختشو بفرسته تا از شبکه های لس آنجلسی پخش بشه. مرده هم که دل تو دلش نبوده از زنه خواهش می کنه تا زودتر غذا رو نشوش بده. زنه هم غذا رو میاره م ومیده به شوهرش. شوهره هم که خیلی خر بوده غذا رو با اشتهای کامل می خوره و از زنش می پرسه که اسم این غذا چیه؟ زنه که فکر همه چی رو کرده بود غیر از این یه هو هنک می کنه. خب حالا برای اینکه ارشک حکم برگ چغندر (همون پشمک خودمون ) رو اینجا ایفا نکنه از ارشک هم استفاده می کنیم. از اونجا که ارشک خیلی مردم دوست بوده (ارواح شکمش) و نمی خواسته رابطه زن و شوهره خرب بشه و از طرفی هم خیلی خوش ذوق بوده (جون عمه اش) یه جوری به زنه می رسونه که بگه : تخم مرغ عسلی و بدین سان بید که تخم مرغ عسلی ابداع گردید. حلا طرز پختنشو بهتون یاد می دم خب صبح که از خواب پا شدید. اگه ساعت 8 کلاس دارید. 7:40 بیدار شید خوبه آره ساعت 7:40 که بلند شدید قبل از اینکه چشماتونو بمالید یا اینکه خمیازه بکشید به خاطر کم خوابی (چون دیشب تا ساعت 3 بیدار بودید و با بچه ها ورق بازی می کردید حالا خیلی امل باشید 4برگ. یا یه خرده پیشرفته تر حکم یا بلوف یا بیست و یک یا هفت خببث الی آخر)بلند می شید و در حالی که چشماتونو می مالید از توی جا تخم مرغی دوتا تخم مرغ برای خودتو.ن بر می دارید و یکی از قابلمه هایی رو که کمتر کپک زده رو هم بر می دارید توش آب می ریزید و زیرشو روشن می کنید و در حالی که دارید خمیازه می کشید تخم رمغ ها رو می اندازید توی قابلمه و حرکت می کنید به طرف دستشویی. حداکثر 5 دیقه می تونید اونجا بمونید. عد میاید بیرون و دست و صورتتون رو می شورید تا اگ هکسی شمارو دید کوپوزاسیون نکنه ( کوپوزاسیون همون کُپ کردنه البته با شدت بالا) بعد میرید از همسایه بغلی نون گیرید. نه! نه! از بغلی نگیریدا. دیروز از اونا گرفتید. برید دو تا ار همسایه طبفه بالایی نون بگیرید. احتمالا نون لواشه. دو تا هم بربری از سمت چپی تون بگیرید چون لواش کم میاد و آدمو سیر نمی کنه. همه این کارا رو هم باید ظرف 5 دقیقه انجام بدید. بعد می رید تو اتاقتون و لباساتونو عوض می کنید و دوستانتون رو که به شما گفته اند آنها رو صبح زود بیدار کنید را بلاند می کنید و میاید تو آشپزخونه زیر گازو خاموش می کنید. چون تخم مرغ ها توی 12 دیقه امکان نداره کاملا پخته بشه پس تخم مرغ های عسلی شما آماده است. نوش جان در قابلمه رو بر می دارید تا تخم مرغ ها رو برداشته . پوست کنده و لای نون گذاشته تا در مسیر حرکت میل کنید ناگهان صدای فریاد یکی از بچه ها رو می شنوید که از شما جای قوطی ژلش را سوال می کند. سوال این یکی به پایان نرسده اون یکی از شما جای قوطی کرمش رو می پرسد. شما داخل قابلمه رو نگاه کرده و به جای دو تا تخم مرغ عسلی دو تا قوطی که بر اثر شدت گرما وا رفته اند و محتویاتشان داخل آب حل شده می بینید. ناگهان دماغ خود را دو دستی می گیرید تا از شدت بوی گند مواد حالتان بد نشود. اینجاست که بر خود لعنت می فرستید که کاش دوستانتان را بیدار نکرده بودید و برای حفظ جان خود سریعا از منزل خارج شده و شب را هم سعی کنید در منزل یکی از دوستانمتان بگزرانید. البته قبل از خارج شدن از منزل 5 دیقه وقت دارید و مقداری نون. بهتر است نون بربری را لای نون لواش گذاشته و میل کنید. البت می توانید نان لواش را هم لای نون بربری گذاشته و میل کید. البت واضح ست که در این مورد میان علما اختلاف تظر وجود دارد. ولی شما هر چه را که صلاحی می دانید انجام دهید. نتیجه گیری اخلاقی: هیچ گاه هنگام رانندگی چیز یعنی اکسیوزمی یعنی هنگام خواب آلودگی یعنی هنگامی که د ارید چشماتونو می مالید سعی نکنید همزمان دو تا تخم مرغ گنده هم بردارید. خطر جانی دارد. حالا شب وقتی رفتید خونه دوستانتون باید پیه همه چیز رو به تنتون بمالید. مثلا: نصفه شب خوابیدید یه هو خیال می کنید یه نفر داره یا لگد شکمتون سفره می کنه.چشماتونو که باز کردیدو درد و احساس کردید متوجه می شید که خیال چقدر می تونه به واقعیت نزدک باشه.در حالی که لقد می خورید صدای فریادی رو هم می شنوید که می گه بُک. بکششش و هم چنان لقد ها توی شکمتون میاد. نکته جالب توجه هارمونی بین صدای بکشش با لقدهایی هست که توی شکمتون وارد می شه. تصمیم می گیرید که رو در وایسی رو بزارید کنار و کناری تون رو از خواب بیدار کنید که می بینید یه چیزی با سرعت صوت داره میاد طرف صورتتون. تو لحظه اخر متوجه می شید که مشت همونیه که داره لقد می زنه. دیگه فرصت واسه هیچ عکس العملی نیست. و طب قانون عمل و عکس العمل نیوتن خون از دماغتون جاری می شه. دیگه رسیده به اینجاتون ( دستتون رو بزارید زیر گردنتون) و تصمیم خودتون رو می گیرد. می رید طرفش و با تمام وجود و به آرامی تکونش می دید و می گید: عزیزم فکر کننم داری خواب بد می بینی. می خوای یه لیوان آب برات بیارم. اونم تائید می کنه حرفتون رو و مجبور می شید برد براش آب بیارید. موقع بلند شدن به خاطر تاریکی هوا پاتونو می زارید روی پاش که اونم سریع عکس العمل نشون می ده و زیر پای شما رو خالی می کنه وشما با کله می خواید برید تا زمینو زیارت کنید که یکی از بچه ها یه قل می زنه طرف شما و شما می افتید روی اون و از خطر شکستگی بینی رهایی می یابید البت عینکتون در حین سقوط می شکنه که فدای سرتون. جونتون سالم باشه و جیغ اونی که پاتونو رو گذاشتیذ روی پاش میره هوا و کل بچه ها بیدار می شن غیر از اونی که شما افتادید روش. چند تا از بچه ها فکر می کنن دزد اومده و می ریزن رو سر شما و تا جا داره می خورید که یکی از بچه ها چراغو روشن می کنه و دوستان که از خجالت شما در اومدن شروع می کنن به معذرت خواهی. البت هیچ عیبی نداره ها. جونت سالم باشه فدای سرت که کتک خوردی وتموم بدنت کوفته شده . نکته جلب اینجاست اونی که تموم این مدت که شما در حال کتک خوردن بودی و افتاده بودی روش می گه چراغا رو خاموش کنید. خوابش نمی بره! بعله همه چیز به خیر وخوشی تموم می شه وهمه می رن بخوابن. شما هم میری بخوابی. هنوز گرمی و درد و احساس نمی کنی که دوباره یه لد میاد تو شکمت و صدای فریاد بکشش. بکشش رو می شنوی . برای حفظ جونت (باقی مونده جونت. البت اگه هنوز چیزی ازش مونده باشه) کناری ات رو بیدار می کنی و چون همه کتک خوردنا زیر سر اونه و یه عقده اری ازش این هوا (دو تا دستتون رو باز کنید از هم. ایندر) و دلتون می خواد تلافی کنید می گید کی رو بکشم؟ دوستون که هنوز تو هپروته ( عالم بین خواب و بیداری مثل برزخ) میگه داشتم خوا می دیدم. چه خوای میدیدی؟ یه کوسه دنبالم کرده می خواد منو بخوره. منم هی با مشت و لگد داشتم می زدمش و به بقیه می گفتم که بکشنش. توی این لحظه به وجدانتون رجوع می کنید و حق می دید به اون که بخواد کوسه رو بکشه. پس بهش می گید: پس بگیر بخواب تا کوسه فرار نکرده بکشش خودتونم پشتتون رو می کند بهش و می خوابید. البت مواظب باشد پشتتون رو به کی می کنید. فقط مواظب باشید که قزوینی نباشه که ممکنه کوسه رو ول منه بیاد سراغ شما. هنوز چشماتون گرم نشده که یه لقد تو کمرتون میاد. برای حفظ جون حودتون بهتره وسایلتون رو جمع کنید. تو راه برگشت به خونه هم یه بسته ژل و یه بسته کرم هم تهیه کنید. ایجاست که شاعر می گه: خونه آخرین پناهه واسه دل خستگی ها. نکته اخلاقی: یه بسته کرم و ژل ارزش این همه کتک خوردنو نداره. خب همه تونو به خدا می سپارم تا برنامه آشپزی بعدی. |+| نوشته شده توسط صفیر در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت 3:39 بعد از ظهر حالیته داشی؟
سلام
سلامي چو بونه خوشَ آشَنايي خوفين؟ خوشين؟ حال احوال كيفتون كوك؟ دماغتون چاق؟ خب برو بچز علاف بيكار بريم سر اصل مطلب (همچي با يه لهجه داش مشتي بخون جيگر) گرچه فكر نكنم داش براي شما اصل و فرع همچي توفيري داشته باشه. ملتفتي كه؟ غرض از مزاحمت ما يه چن وقتي مي اومديم اينجا واسه شما جك و اس.ام.اس و آف و عاشقانه و چرت و پرت و خلاصه هر چي كه به دستمون مي رسيد منوشتيم و ميذاشتيم تو اين وبلاگ. از حق و انصاف هم نگذريم مطالب بدي نبود. اما يه چيزي كه يه نموره همچي منو قللك مي داد اين بود كه تعداد باز ديد ها رو كه نگاه مي كردم (البته اين تعداد بازديدا مربوط مي شه به تقريبا يكي دو ماه بعد از راه اندازي ويلاگ كه قالب فعلي رو انتخاب كردم. البته اين قالب دل خواه من نيست و كساني كه مرتب سر مي زدن متوجه تغييرات قالب من شدن. بگذريم) داشتم مي گفتم تعداد باز ديدها نسبت به تعداد كامنت ها اصلا قابل مقايسه نبود. اما جاهاي ديگه كه من سر مي زدم حتي اگه مطلب درست و حسابي هم ننوشته بودن ولي تعداد كامنت هاي اونا خيلي زياد بود. يه مدت كه همين جوري مي گشتم تو وبلاگ هاي مختلف تقريبا به اين نتيجه رسيدم كه كمتر كسي مياد تو وبلاگ هايي كه جوك و … مي نويسن نظر مي زاره. (اينم بگم واسه كسي كه تازه شروع كرده به كار وبلاگ نويسي نظراتي كه ديگران گذاشتن اگه نگم خيلي مهمه اما تاثير گذار هست.) منم اوايل برام مهم بود خيلي هم تو مطالبم اصرار داشتم كه نظراتتون رو بذاريد. اما تقريبا تعداد نظرات ثابت بود (در حد صفر) نمي دونم شايد به خاطر اين بود كه بعضي از مطالبي كه مي نوشتم همچي به نموره (البت يهه خرده بيشتر از يه نموره(منظور از البت، البته نيست هت همون البت درسته)) غير اخلاقي بود. شايدم به خاطر اينكه زياد به روز مي كردم. هفته اي معمولا دو سه دففه و بعضي روزا تا چهار مرتبه آپ مي كردم. خب نمي شد انتظار داشت يه نفر روزي چار مرتبه به يه سايت سر بزنه و هر چهار دفعه كامنت بذاره. خب بگذريم اول تصميم داشتم اين وبلاگ رو جمع كنم. اما ديدم تمام زحماتم تو اين سه ماه هدر مي ره. در ثاني جوك موك و اين حرفا هم ته كشيده. اين رو هم بگم كه تمام اونايي رو كه نوشت بودم يا از طريق اس.ام.اس یا آف مستیما گرفته بودم. بگذریم. می خوستم یه خاطره براتون بگم: خاطره اولین برنجی که پختم: خب روزای اولی بود که تو دانشگاه قبول شده بودم. اینم بگم که تقریبا دور از خونه بودم. از یه طرف غم و غصه و ناراحتی دور شدن از خونواذه بود و از یه طرف توی یه محیط غریب بودن و از یه طرف هم تنهایی و مهم تر از همه گشنگی. روزای قبلش با یه تن ماهی و گاهی هم تخم مرغ سر می کردیم. همین جا جا داره خدا رو سپاس بگیم به خاطر آفریدن مرغ و از اون مهم تر تخم مرغ. البت یه سوالی که خیلی وقته واسه من بی جواب مونده رو جا داره اینجا مطرح کنم شاید کسی بتونه جواب بده و اونم اینه که اول مرغ به وجود اومد یا تخم مرغ؟ بگذریم. آها داشتم می گفتم که خدا رو سپاس می گیم به خاطر آفریدن مرغ و از اون مهم تر تخم مرغ. چه بسا اگه این تخم مرغ بسیار عزیز نیود چه بسیاری از دانشجو.یان در همان روزاهای آغازین کسب علم و دانش جان به جان آفرین تسلیم می کردند. ما هم تو پختن تخک کرغ به درجه استادی نائل شده بودیم و تصمیم گرفتیم بریم سراغ پخت سایر غذاها. حالا سوالی که اینجا مطرحه اینه که به کی می شه گفت که به درجه استادی در پختن تخم مرغ نائل شده؟ خب جوابشو خودم می گم: کسی که بتونه حاقل هفتاد و دو مدل تخم مرغ رو بپزه: 1-آب پز 2-نیمرو 3-تمام رو 4-ربع رو 5-نیم پز 6-عسلی 7-خمس رو 8-پر رو 9-کم رو 10-... فکر کم تا همین جاشو یاد بگیرین واسه تون کافیه حالا می خوام دستور پحتشون رو بگم: آب پز واسه زمانیه که حال ندارین. عجله هم ندارین. فوتبال هم داره توی این گون مواقع یک عدد تخم مرغ را برداشته. یکی از قابلمه های دو سه هفته قبل رو که هنوز تو ظرفشویی هست رو هم بر می دارید. در حالی که به گزارش عادل گوش می دید آب رو تو قابلمه می ریزید. در حال شکوندن تخمه تخم مرغ رو هم پرتاب می کنید تو قابلمه. نیمه اول بازی که تموم شد. زیر قابلمه رو روشن می کنید. سفره رو باز می کنید نون های کپک زده توش رو می ریزید تو رودخونه. از همسایه می رید نون می گیرید تو راه یه دونه هم پیاز از تو باغچه همسایه می کنید. دوباره می آئید جلو تلویزیون می شینید. فوتبال که تموم شد می رید تخم مرغ رو با یکی از همون قاشق های کثیف مونده تو ظرفشویی بر می دارید. پرتاب می کنید تو سفره. حالا هم یکی از قابلمه ها تمیز شده. حداقل 45 دقیقه آب جوش توش بوده و همه کپک ها از بین رفته. یکی از قاشق ها هم تمیز می شه. سفره هم تمیز شده. پرتاب کردنتون هم خوب می شه. می آئید می شینید سر سفره. یادتون می افته که پیاز رو پوست نکندید. عیب نداره. پیاز رو با دست هم می شه پوست کند. حالا یادتون می افته که چاقو هم نیاوردید. صبر می کنید تا نیمه اول وقت اضافه تموم بشه. بلند می شید تا برید چاقو بیارید. البت می شد با مشت هم بکوبید رو پیاز تا خرد بشه.( مثل فیلم فارسی های قدیم) اما چون همه ما محصول روغن نباتی هستیم نه مل قدیمیا روغن کرمونشاهی و خیلی هم مامانی تشریف داریم توصیه می کنم این کار رو نکنید چون ممکن باعث اوف شدن انگشتاتون بشه. بگذریم می آئید تخم مرغ رو بشکنید که یادتون می افته نمک رو نیاوردید. صبر می کید تا نیمه دوم وقت اضافه هم تموم بشه بلند می شید می رید نمک رو هم میارید. با شروع پنالتی ها و در حالی که همه چیز آماده است میاید تخم مرغ رو بشکنید و بزارید تو دهنتون که بوی سوختنی میاد. یادتون می افته که زیر قابلمه رو خاموش نکردید. دیگه نمی شه منتظر شد ضربات پنالتی تموم بشه. سریع در پنجره رو باز می کنید. زیر گاز رو خاموش می کنید و قابلمه رو می اندازید تو رودخونه. چون دیگه هیچ جاش قابل استفاده نیست. خدا رو شکر می کید که حداقل تخم مرغ مونده. در حالی که آخرین ضربه پنالتی زده می شه شما هم تخم مرغ رو پوست کندید و می بینید که تخم مرغ خرابه. اون رو هم می اندازید تو رودخونه. حالا نون بربریی که از همسایه گرفتید رو می زارید لای نون لواش و با پیاز می خورید. ما می خوستیم خطره برنج پختن رو بگیم سر از کجاها که در نیاوردیم. حالا عیبی یخده. نیمرو. تمام رو و عسلی رو هم یاد می دم .بعد اون رو هم میگم. |+| نوشته شده توسط صفیر در دوشنبه 17 مهر1385 و ساعت 4:30 بعد از ظهر دوباره برگشتیم
خوش بگزره. فناوري هسته اي و پيروزي غرور افرين دانشمندان توانمند ايراني در زمينه بهره برداري صلح أميز از نرژی اتمی را بی خیال... خودت چطوری؟ آخرين اخبار: به علت سخنان توهين آميز اخير پاپ به دنياي اسلام، موسيقي پاپ به موسيقي گل محمدي تغيير نام يافت. يكي تو حموم عمومي دستش مي خوره به دول يه قزوينيه. سريع مي گه ببخشيد. قزوينيه مي گه: اين حرفا نيست. دست به مهره بازيه…! با تكذيب شايعات مبني بر مبتلا بودن بهروز به ايدز، امروز در قزوين جشن و سرور بر پا شد. برو پایین . . . . پایین تر . . . حالا برو بالا . . . . پایین برین. بالا برین دوستون دارم.
L: لنگه ي تو پيدا نمي شه.
O: عمرمي V: وجودمي
E: ببخشيد با تو نبودم.انگار اشتباه فرستادمش. هر انساني لبخندي از خداست. تبريك به تو كه زيباترين لبخند خدايي. هر وقت به تو فكر مي كنم، هر وقت تو به يادم مي آي، هر وقت عكست رو مي بينم بيشتر به شوخ طبعي خدا در مورد آفرينش تو پي مي برم. اي زيباترين لبخند خدايي. يه هواپيما با 75 سرنشين تو قبرستاني در تبريز سقوط مي كنه. امداد گران ترك تا الان 227540 جسد از محل حاثه بيرون كشيدند. جست و جو براي نجات ساير بازماندگان هم چنان ادامه دارد. از يه جوحه تيغي كوچولو پرسيدم: بزرگ ترين آرزوت چيه؟ خيلي معصومانه تو چشمام نگاه كرد و گفت: بغلم مي كني؟ اين پيامو يكي از دوستام برام فرستاد. منم براي ابنكه يه جوا ب خوب بهش بدم اونو واسه چند تا لز دوستام فرستادم تا بهترين جوابو بهش بدم.پيامي كه فرستاد اين بود: الو، الو، برج مراقبت، قلبتون جا داره؟ اجازه فرود مي خوام… و جواب هايي كه گرفتم اينا هستن.حالا خودتون قضاوت كنيد در مورد بهترين جواب الو، الو، اشتباه گرفتيد. اينجا اتاق مراقبت هاي ويژه است. ولي براي قلبتون يه جا داريم جيگر. الو، الو، باندا پره. جا نداريم. الو، الو، قلبم جا نداره. ولي ...يرم يه جا داره. كنار گذاشتم براي تو. الو، الو،قلب ما هميشه واسه شما جا داره. كي فرود مي آييد؟ الو، الو، چه ساعتي مي خواي بشيي تا قلبم رو فقط براي تو خالي كنم؟ قانون 11 انيشتين: اگه بتوني با سرعت نور غلت بزني، مي توني خودتو ببوسي! Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq Sooq اينا همه اش براي تو هست. اگه مانيتورت رو بر عكس بكني بابا دمت گرم. ديگه نه زنگي مي زني، نه اس.ام.اسي ميدي، نه سراغي از ما مي گيري. حالا خوبه چي توز فقط از عكس ات براي تبليغاتش استفاده مي كنه كه تو اينقدر خودتو مي گيري! من بيمارستانم. تصادف كردم چيزي نيست نگران نباش. دكتر مي گه فقط شونه ات شكسته. بايد برم به جاش يه برس بخرم. تبليغ تركي: خمير دندون پونه، چشمو نمي سوزونه. ._0 \’ || JL Hey to! 0 <| |> JL
Midoni che ghadr 2set daram?
.___ 0____. | | JL
Inghadr.
به علت حضور انوشه انصاري در فضا علماي اسلام حاضر به رويت ماه نشدند. لذا ماه مبارک تا بازگشت انوشه به تعويق افتاد تركه ميره كولر بخره، فروشنده ميگه: آبي باشه؟ تركه ميگه: اگه گرمزشو دارين بدین!!! |+| نوشته شده توسط صفیر در دوشنبه 17 مهر1385 و ساعت 4:27 بعد از ظهر |
*********************************************
|

