|
سمند. خودروی ملی افتخار ملی
امروز یکشنبه. پنجم آذر ۲۰۰۶سلام سلام سلام
سلامي چو بونه خوشَ آشَنايي خوفين؟ خوشين؟ حال احوال كيفتون كوك؟ دماغتون چاق؟ خب برو بچز علاف بيكار بريم سر اصل مطلب همون طور كه حتما دفعه پيش متوجه شديد خوردن تخم مرغ عسلي خطر جاني دارد. امروز طرز درست كردن تخم مرغ تمام رو يا همون پرروي خودمون رو مي خوام آموزش بدم. البت قبلش ممكنه شما به خاطر درست كردن غذاهايي كه يادتون دادم و به علت خطراتي كه اون غئاها داشتن تا حالا يه خرده مرده باشيد كه به هيچ عنوان به من ربطي نداره. مگه اون غذاهايي كه مال عهد بوق (يعني مونده و داره خراب مي شه) بعد ميارن تو سلفو به خورد ما مي دن، اون گوشت هايي كه معلوم نيست گوشت خر، گوشت قاطر، گوشت چيه به خورد ما مي دن به كسي ربطي داره؟ مگه اون برنج هاي …كه به ما ميدن به كسي ربطي داره؟ (اون برنج هاي شفته اي كه من درست مي كنم مي ارزه به صد تا از اين غذاها) مگه ما هر دفعه اعتراض مي كنيم دو سه روز غذا خوب مي شه بعد دوباره مي شه همون گهي كه قبلا بود به كسي ربطي داره؟ پس به شما هم ربطي نداره. البت اين كه چرا اين همه مدت آپ نمي كردم اصلا به دليل كمبود وقت نبود بلكه بر عكس خيلي هم وقت زياد داشتم اما از اونجا كه يه مدته با فرخ هم نشين شدم، اثر هم نشين بر ما اثر نمود. حالا بپردازيم به اين موضوع كه فرخ كيه؟ يا فرخ چيه؟ فرخ اسميه كه به اتفاق دوستان روي رضا گذاشتيم. حالا چرا اسم گداشتيم روي رضا؟ خب به شما ها چه؟ نه به شما چه؟ مگه فضوليد؟ مگه خودتون كار و زندگي نداريد؟ نه مگه خودتون برادر پدر نداريد كه اومديد اينجا تو زندگي خصوصي ما دخالت مي كنيد؟ ها……… بگذريم حالا چرا اسم گداشتيم روي رضا. چون ما دو تا رضا داريم. يعني يه رضا با ما زندگي مي كنه. يعني منو محسن و رضا. يه رضا هم با امير و مرتضي هست يعني هم خونه هست. خب حتما مي گيد چرا با هم دوستيد؟ آره؟ خب به شما چه؟ اِِ دست منو ول كن بزار حال اينو بگيرم. دِ وِل كن ديگه هي مياد اينجا تو زندگي خصوصي ما دخالت مي كنه. مگه خودت برادر پدر نداري؟ اِه. اعصاب واسه آدم نمي ذاريد كه؟ خب ما اينجا دانشجوييم ديگه. توي اين ديار غربت. ما سه تا با هم هم خونه ايم . اون سه تا هم با هم همخونه ان. ولي احتمالا توي آينده اي نزديك همه مون با هم همخونه مي شيم. حالا دليلشو جلوتر متوجه مي شيد. خب داشتم مي گفتم اسم رضاي اونا رو گذاشتيم فرخ. اصولا فرخ از بن مضارع استمراري گذشته ماضي نقلي فراخ مياد به معناي وسيع و پهن. حال ببينيم اين لقب به چه سان به ايشان تعلق گرفته؟ بدين دليل كه وي در همه امور ازخويشتن خويش فراخي بروز مي دهد. و اين فراخي نشان دادن ها موجب گرديده كه وي به مرض لا علاج فراخي مخرج دچار شوند. در مورد فراخي مخرج يه توضيح كوتاهي بدم و اون اينه كه كسي كه يك بار فقط يكبار اين كارو امتحان كرد ديگه مزه اش مي ره زير دهنش و اگه مزه اش رفت زير دهن كسي ديگه خيلي سخت بشه اونو وادار به انجام كاري كرد. چون وسيع شدن باسن (فراخي مخرج) هنوز درمان قطعي پيدا نكرده. ما هم كه با رضا ببخشيد با فرخ دوست شديم. چون همه مون ترم 5-6 كارداني ارشد رشته آبياري گياهان دريايي در مناطق گرمسير و خشك هستيم و 5-6 ترمه كه با هم هستيم و بچه هاي ديگه همه فارغ شدن (بچه بيشترشون پسر بود اما يكي دو تا هم دو قلو داشتيم) و فقط ما فارغ نشديم. ما هم به سلامتي تا چند وقته ديگه وضع حمل مي كنيم. البت اينم بگم ما با كس ديگه اي دوست نشديم چون اكثرا سطح رشته شون از رشته ما خيلي پايين تره ما هم افت كلاسمون مياد بخوايم با اونا بگرديم. مثلا ديگه رشته شاخ شاخشون همون كارشناسي كامپيوتر. گرايش نرم افزار كه الان تو دوغوز آباد كتول هم بري ارائه مي شه. خب ما بيايم با اينا بگرديم؟ افت شان و منزلت داره ديگه؟ نه! غلام خب پس فهميديد چرا با فرخ اينا دوست شديم. از اونجايي هم كه فرخ و مرتضي چند وقته زياد ميان خونه ما تنه فرخ هم به تنه ما خيلي ماسيده من هم يه كم فرخ شدم اينه كه چند وقته اپ نكردم. اما امروز آپ كردم. اين آپم وقت خودمو كه خيلي گرفت. اميدوارم وقت شما رو هم بگيره. خب مي رسييم به نحوه پخت تخم مرخ تمام رو يا همون تخم مرخ پررو. يه عده ممكنه فكر كنن كه تخم مرغ تمام رو مثل نيمرو منتها واسه پخت اين يكي اين بار بايد دو طرف تخم مرغ رو بپزي كه خدمت اين دوستان بايد عرض كنم: (هم چين غليظ و با تشديد بخونيد) زرشك يعني آب زرشك خيلي هم خوشمزه است ها. من كه نخوردم اما چون خود زرشك ترشه بنابر اين آبش بايد خيلي شيرين باشه نه! غلام خب عرضم به حضور منورتان كه همون طور كه گفتم زرشك. يعني زهي خيال باطل. البتته طرز پختن اين نوع تخم مرغ رو من از فرخ ياد گرفتم. واسه پختن اين نوع تخم مرغ راه هاي مختلفي داريد. راحت ترين راهش عجز و زاري و گريه و التماسه. مثلا شبي كه نوبت غذا درست كردن شما هست (معمولا تو خونه هاي دانشجويي تقسيم وظايف انجام مي شه. مي دونم اين واژه براي خيلي هاتون نا آشناست. واسه خود ما هم اوايل نا آشنا بود اما بعدا فهميديم همونيه كه تو دوران دبستان تو كتاباي اجتماعي مي خونديم. بپردازيم به اين واژه ي زيبا. تقسم وظايف. يعني مثلا يكي خونه رو تميز كنه. يكي خريد كنه. يكي غذا بپزه (اين خيلي مهمه) يكي ظرفا رو بشوره. خلاصه از همين قبيل داستانها. يا اينكه اين كارها رو نوبتي انجام بديد. يعني چه جوري. مثلا يه روز بچه هاكاراي خونه رو انجام بدن شما استراحت كنيد. يه روز شما استراحت كنيد بچه ها كاراي خونه رو انجام بدن. ملتفتي كه؟) خب مي رسيم اون شبي كه نوبت غذا درست كردن شما هست مي تونيد بگيد كه من فردا هفده تا امتحان دارمو وقت هيچ كاري رو ندارم. البته شما خودتون بايد صبر ايوب داشته باشيد. يعني گشنگي رو بتونيد تحمل كنيد واسه چندين ساعت. يا اينكه اگه همچي يه نموره مايه داري قبل از اومدن به خونه ودور از چشماي ناپاك يه چيزي كوفت كني دفعه بعد مي گي امروز من هفده تا امتحان داشتم و همه رو ريدم. حال و حوصله هيچ كاري رو ندارم.مي گيد: امشب غذا با شما دفعه بعد جبران مي كنيد. يه كار ديگه هم توي تقسيم وظاي مي تونيد انجام بديد و اينكه مشخص كنيد توي هر روز هفته چه كاري به عهده چه كسي هست. اونوقت اون روي كه نوبت شماست شما واسه درس خوندن مي ريد خونه يكي از بچه ها. دفعه بعد يكي از بچه ها رو مياريد و مي بري تو اتاق خودتون و مي گيد ما بايد تا صبح درس بخونيم. مي گيد: امشب غذا با شما دفعه بعد جبران مي كنيد. اون وقت تا ساعت 2-3 مي تونيد بشينيد و هر غلطي كه خواستيد بكنيد. شامتون كه خورديد كپه مرگتون رو مي زاريد. يكي ديگه از راه هاي اين كار دچار شدن به يه مرض مسريه. كه هم غذا درست نكنيد. چون اگه بريد طرف غذاها ممكنه دوستاتونم هم مريض بشن. اونوقت اونا تو خيالشون شما رو به شكل يه فرشته مي بينن كه به فكرشون بوديد و نذاشتيد مريض بشن و اِن تومن خرج دوا دكتر بكنن. اما بالا سرتون شكل يه ديو بد سيرنه. و بهشونم مي گيد: امشب غذا با شما دفعه بعد جبران مي كنيد. يكي ديگه از راه ها اينه كه خر مايه باشيد و هر موقع حرفي زدن يه بسته اسكناس 50تومني بكوبيد تو دهنشون و بگيد: امشب غذا با شما دفعه بعد جبران مي كنيد. و آما آخرين راه كه اسم اين نوع تخم مرغي كه بچه ها مي پزن هم از همين راه گرفته شده. اينه كه خيلي هيكلي و تنومند باشيد و با زور و پر رويي تمام بچه ها رو وادار كنيد اونا تخم مرغ رو جاي غذايي كه شما قراره بپزيد درست كنن. اينم طرز تهيه تخم مرغ تمام رو يا پر رو. البته مي تونيد يه جور ديگه هم تخم مرغ پر رو رو بخوريد. اونم اينه كه بريد سلف و آمار بازي كنيد و بعد با نهايت پر رويي به اوني كه مخش رو زديد بگيد بره براتون تخم مرغ بگيره. خب لازمه ي اين كار اينه كه يه روشي رو ياد بگيري به نام امار بازي.البت اين ما حصل چندين سال كسب تجربه خودم و دوستام هست كه من خيلي مفت دارم در اختيار شما مي زارم. ايشالا كوفتتون بشه. خب البته اين واسه اونايي كه تازه وارد دانشگاه شدن و قبل از ورود به دانشگاه هم چي يه نموره خيلي يُبس بودن و حالا اومدن دانشگاه مي خوان يه خرده چيز ياد بگيرن. راستيتش اون چيزي كه باعث شد اين مطلب تو ذهن من جرقه بزنه و من اونو واسه شما بنويسم اينه كه يه روز كه با كبريت داشتم بازي مي كردم يه آن به ذهنم رسيد كه چرا از فندك استفاده نكنم و با اولين جرقه فندك اين مطالب در ذهن ما جرقه زد. اين جرقه چه كارها كه نمي كنه؟ خب واسه اين كار يه راهش اينه كه بريد تو سلف البته قبلش بينيد كه اين كار ارزش 5طبقه بالا رفتنو داره يا نه(البته من بهتون مي گم: (با صداي بلند و حالت جيغ مثل كارشناس داوري برنامه نود ( آقاي سْيار ) بگيد:صد درصد) يعني اين كار ارزش 5 طبقه بالا رفتنو داره (آخه سلف ما طبقه پنجم تا بخوايم بريم و بر گرديم دهنمون سرويس مي شه، موقع برگشتن همه اون چيزايي كه خورديم حزم مي شه (همون هضم خودمونه بابا)) خب وقتي رسيديد به سلف يه ده دقيقه اي واي مي ايستيد تا نفستون بالا بياد تو همين زمانم خوب سلفو ديد مي زنيد ببينيد كه بچه هايي كه يه نموره هم چي تنشون مي خاره كجا نشستن. راه شناختن اونايي كه تنشون مي خاره اينه كه ببينيد كيه كه روش سمت پسرا ست، كله اش هم هم چي يه نموره هي اين ور اون ور مي چرخه هي ام ناز مي كنه ( اِفه چُس مياد). شما توي اين لحظه بايد وارد سلف بشيد جلب توجه كنيد. يعني نشون بديد كه خيلي مايه داريد. واسه اين كار مي تونيد گوشي دوستتون رو بگيريد و بلند بلند صحبت كنيد درمورد بار كشتي هاتون كه داريد صادر مي كنيد. البت مواظب باشيد يا گوشي خاموش باشه يا روي سايلنت كه اگه كسي زنگ زد به اون شماره قهوه اي نشيد. البت مي تونيد از اين فندك هايي كه شكل موبايل هستن استفاده كنيد يا اَ اين موبايل اسباب بازي ها يا مي تونيد فقط يه هندز فري بگيريد (ترجيحا سوني اريكسون مدل كا-هفتصدوپنجاه.آي) كه ديگه احتياجي ام به منت كشي نداشته باشيد. خب در حال صحبت كردن مي ريد و مي شينيد روي يه صندلي. اين صندلي از قضا سمت دختراست و درست روبروي همونايي كه مي خارن. بعد از اين كه مشخص شد چه محصولاتي رو مي خواهيد صادر كنيد و چيارو با كشتي تون وارد كنيد از قضا و اتفاقا (كاملا اتفاقي ها) چشم تو چشم مي شيد با هموني كه مي خاره. و اتفاقا با همون يه نگاه يه دل نه صد دل عاشق اون مي شيد . البته مواظب باشيد اون كسايي كه قبلا اين كارا رو باهاشون كرديد اون دور و بر نباشن. خب اين نگاه هاي اتفاقي و چشم تو چشم شدنتوي توي يه حلقه قرار مي گيره. (يعني هي تكرار مي شه) خلاصه بعد از يه مدتي دو تا دستتون رو مي زاريد زير چونه تون و آرنج تون رو هم مي زاريد روي ميز و زل مي زنيد به طرف مقابل. و اين نكته رو هم فراموش مي كنيد كه نگاه به نامحرم تيري است زهرآلود از جانب شيطان. خب تو همون حالت كه دستاتون رو گذاشتيد زير چونه تون گردنتون رو هم يه خرده كج كنيد عينهو مادر مرده ها (اين خيلي تاثير داره) و همون جور بمونيد. اگه ديديد كه اون هم هي گاه گداري نگاهتون مي كنه و به همه دوستاي دور و برش هم گفته كه قلب شما رو تصرف كرده و اونا هم هي بر مي گردنو و خنده هاي شيطاني مي كنن بدونيد كه نقشه تو گرفته و مي تونيد از اين به بعد آمار بازي كنيد. البت آمار بازي بدين مفهوم نيست كه شما برخيزيد، به سمت اون خانوم خيلي محترم رفته و از ايشان تقاضاي جزوه آمار كرده يا اينكه جزه آما خودتان را به ايشان تحويل دهيد. بلكه منظور اين است كه: هي تو اونو نگاه كن هي اون تو رو نگاه كنه، هي تو اونو نگاه كن هي اون تو رو نگاه كنه، هي تو اونو نگاه كن هي اون تو رو نگاه كنه،… (من براي كسب اين تجربه ها خيلي درد كشيدم. موقع امار بازي به انگشت انگشتري دست چپ نگاه كنيد، چيزي توش نباشه چون ممكنه شما هم بعدا خيلي دردتون بگيره، البت از طرف نامزدشا) خب وقتي در اين امر به حد لقايت دست يافتيد آنگاه جلو رفته به نحوي سر صحبت را باز كنيد. واسه ما هم دعا كنيد اينم بگم در هر كدوم از مراحل قبل كه به نتيجه دست نيافتيد كاسه كوزه تون رو از اون مكان جمع كنيد و اين حلقه رو تكرار كنيد تا به نتيجه برسيد. تو مرحله بعدي يه گوشي لازم داريد كه بلوتوث داشته باشه.وقتي كه خواستيد توي سلف قدم بزاريد بايد بلوتوث گوشي تون رو روشن كنيد و قبل از هر كاري به خصوص ناهار خوردن بايد شروع كنيد به دريافت و ارسال انواع و اقسام فايل. توي اين كار مي تونيد بچه هايي رو كه گوشي دارن رو شناسايي كنيد و بفهميد كه كيا مي خارن. يه نكته اي كه خيلي مهمه اسميه كه براي بلوتوثتون انتخاب مي كنيد. اسم گوشي تون بايد تابلو باشه. يا خيلي بالا مثلا اِن 70 يا اِن9230 با 8680 يا… همينطور برو بالا. يا خيلي پايين. مثلا نوكيا يازده دو صفر يا يازده ده يا… برو پايين تر. و اينم بگم كه اسم بلوتوث خودتونو هيچ وقت به كسي نگيد و اگرم كسي فهميديد سريع اسم بلوتوث گوش تون و عوض كنيد چون ممكنه خطر جاني داشته باشه براتون. هيچ وقت به اسم بلوتوثي كه اسم يه دختره چيزي نفرستيد و اسم بلوتوث خودتونم اسم دختر نزاريد. چون همه مي دون كه فقط پسرا اسم بلوتوثشون رو اسم يه دختر مي زارن. و هيچ كسي هم به هم چين اسمي بلوتوث نمي فرسته. شما هم نفرستد. خب موضوعي كه چند روز بدفرم ذهن منو در گير كرده يه اطلاعيه اي هست كه تو سلف زدن. در مورد ازدواج دانشجويي كه فقط تا سیزدهم آذر براي نام نويسي وقت هست. روي اين سیزدهم آذر هم بد تاكيد كردن. بنده هم به اتفاق دوستان از كليه نسوانيكه به هر جهت قصد قربت (ازدواج با نا رو دارن) دعوت به همكاري مي نمايم. چون ازدواج سنت پيامبره هركسي هم كه ازدواج كنه نصفه دينش كامل مي شه و از اين قبيل داستان ها. يه نكته بي اهميت هم وجود داره: اينم اينه كه نه خونه داريم، نه ماشين داريم، نه شغل داريم، نه پول داريم، نه موبايل داريم (البت اين مورد آخري رو ديگه هر چوپوني داره) اينا هم كه موضوع خيلي مهمي نيست آدم بخواد وقتشو صرف اين چيزا كنيم اينا رو پس بي خيال مي شيم. فقط موضوعي كه قابل توجه نسوان محترم مي باشد اينه كه جون مادرتون مهريه رو شما بي خيال شيد ما هم جهيزيه رو بي خيال مي شيم هزينه ازدواجم كه خيلي بالا هست اونم بي خيال. ازدواجم نمي كنيم. يه مدت با هم هستيم يه خرده لاو مي تركونيم بعد به خانواده هامونم اطلاع مي ديم (اينم مي شه بي خيال شد اما اينم باز خطر مرگ داره ) بعد مي بينيم كه ما به درد هم نمي خوريم بعد بدون اينكه هزينه محضر رو به خاطر ثبت ازدواج و ثبت طلاق بديمو بدون هزينه مهريه و جهاز و تازه بدون هزينه كمر شكن ازدواج هم يه زندگي تشكيل داديم هم از هم جدا شديم هم سنت پيامبرو اجرا كرديم هم اينكه لاو تركونديم هم اينكه تجربه كسب كرديم هم اينكه خيلي چيزاي خوب خوب مي تونيم انجام بديم هم اينكه كور بشه چشم شيطون و هر آنكه نتوان ديد. تاكيد مي كنم فقط تا سوم آذر. هم اينكه به امور رفاه هم نمي خواد مراجعه كنيد. يه اشاره به من كنيد من خودم همه كارا رو جور مي كنم. فقط تا سوم آذرا. يادتون نره به قول شاعر مي گه بهر خريد منزل يا در پي فروختن از تو به يك اشاره، از من به سر دويدن حالا چه ربطي به اينجا داشت اصلا نه به شما ربطي داره نه به خودم. يه موضوع خيلي مهم ديگه كه خيلي تو سلف واسه من اتفاق مي افته اينه كه هي يه عده آدم فروش به من مي گن صفير. بابا جون مادرتون اينقدر به من نگيد صفير. بابا اسم من صفير نيست.اسم اصلي من ... اِ چيز ... خب فعلا بگيد ميسم (بابا ميثم) تا بعد آخه به دليل برخي مسايل امنيتي و فناوري صلح آميز هسته اي ، دويست تومن بسته اي و مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي. هنري فعلا اينم بي خيال شيد؟ گرچه يه عده قليلي با توطئه چيني منو شناسايي كردن. اونم چرا چون اين محسن (اين محسن هم خونه ايم نيستا يه محسن ديگه است) هر دفعه منو مي بينه مي گه صفير،صفير،صفير،… اين تو دهن اين مسعودم افتاد. خلاصه آبروي ما رو جلوي جند تا از بچه هاي دانشگاه گُه مال كردن. ديگه من روم نمي شه تو سلف با كسي آمار بازي كنم. خدا از باعث وبانيش نگذره آقا مسعود (سنتوري)، خدا مسب ببشو به زمين گرم بزنه آقا محسن. (اين يه تيكه رو مثل پيرزنهايي كه دارن ناله نفرين مي كنن هي مي زنن رو سينه شون، هم چين از ته اعماق وجودتون بخونيد): اِي جيز جيگر بزنه اگه كسي از اين به بعد به من بگه صفير. اي خدا ازش نگذره، اي به زمين گرم بخوره، آب جوش نه ببخشيد آبِ خوش از گلوش پايين نره، بچه هاش سياه بخت بشن. (حالا يه جيغم از اعماق تهت بزن) خب يه داستانم از صيد و صيادي و به تور انداختن بگيم: خب داستان از اونجا شروع شد كه منو مرتضي با محسن داشتيم مي رفتيم آمل كه يه سري جرياناتي پيش اومد و محسن به ما گفت كه مي خوايد يكي رو براتون جور كنم. ما هم كه چندين سال دنبال شنيدن يه هم چين جمله اي هستيم آخ تا اينو شنيديم هم چي دهنمون باز موند، ه جرقه اي تو چشامون درخشيد، يه چيزي تو دلمون آب شد (قندمون تموم شده شكر استفاده مي كنيم. اونيم كه تو دلمون اب شد قريب به يقين شكر بوده) خلاصه ما كلي ذوق و شوق كرديم (عين هو خري كه بهش تي تاب داده باشن) رو كرديم به محسن كه تو تا حالا كجا بودي و از همين جور پاچه خواري ها(البته يه اصطلاح ديگه به كار مي برن اما چون ما چند وقته توبه كرديم چيزاي بدبد ننويسيم اونم نمي نويسيم) خلاصه بعد ما هي منتظر بوديم محسن كسي رو براي ما جور كنه نمي شد هي ما منتظر بودم جور كنه نمي شد هي ما منتظر بودم جور كنه نمي شد اما، (با صداي بلند هم چين سوزناك بخونيد) زرشك اين آقا محسن اومد پيش ما و گفت كه خواسته يه كسي رو صيد كنه اما خودش تو دام افتاده. اينو گفت و ما هم هم چي اونجامون (يعني ته اعماقمون) سوختيم. خلاصه اين صحبت شد و همون شبش دور هم نشسته بوديم. محسن داشت نماز مي خوند. مرتضي هم سرشو گذاشته بود رو پاي منو داشتيم به بدبختي هامون فكر مي كرديم كه يه هو مرتضي گفت اين خودش صيد شده. اين چه طوري مي خواد يه كسي برا ما صيد كنه، اين صياد صيد شده است و اين مي خواد يه كي رو واسه ما جور كنه خلاصه اين جمله رو كه شنيدم اون يه ذره روزنه اميدي كه تو دلم بود اونم خشكيد. محسنم كه به كل نمازو ول كرده بود ومي خنديد. آخه من نمي دونم اين موقع نماز حواسش پيش خداست يا پيش حرفاي ديگرون. ما نماز مي خونيم كه ياد خدا باشيم حين نماز به همه چي فكر مي كنيم غير از نماز. خيلي از چيزايي رو كه گم كرديم سر نماز يادمون مي افته كجا هست، خيلي از كاراي عقب موندمون رو همين طور كارايي كه بايد انجام بديم سر نماز يادمون مي افته. اين چه طرز نماز خوندنه؟ بزنم تو مخت؟ (با لهجه خشايار مستوفي بخونيد): مي زنم تو مختا. بگذريم. محسن كه نشست پيش ما ازمرتضي پرسيديم چي شد الان ياد اين موضوع افتادي؟ اونم گفت وقتي سرش رو پاي من بود، سر مرتضي مي خوره به سر مبارك ما و خلاصه اين تو ذهنش جرقه مي زنه. اين جرقه ببنيد چه كارها كه نمي كنه؟ خلاصه اينم از صيد صياد ما. حالا يه داستانم در مورد لارج بودن بعضي از آدماي تازه به دوران رسيده: فرض كنيد پريروز مرتضي بعد از ظهر مياد خونه ما چون خونه ما به دانشگاه نزديكه . قبلش هم كلاس داشتيم بعد از ظهر هم دوباره كلاس داريم. ( ما هم كه بدمون مياد تو دانشگاه وايستيم. ارواح شكم عمه مون) اما خب مرتضي خوابش ميومد. چون دشب كه خونه شون بوديم كم خوابيديم. براي استراحت اومديم و بعد يكي دو ساعتي برگشتيم. بعد از كلاس هم شب اومد پيش ما. حالا ديشبم اومده بود چون يه تحقيقي داشتيم بايد انجام مي داديم. گويا اين صاحب خونه ما داشته امار ما رو مي گرفته كه كي مياد كي ميره، البته اين كار هميشگي اشه خلاصه صاحب خونه زنگ مي زن و مي گه: ( همه اينا رو با لهجه گليز ترچي بخونين) اون كيه چند شبه مياد اينجا؟ مگه خودش خونه و زندگي نداره؟ ما گفتيم بابا واسه درس خوندن اومده. مي گه نه چرا اومده اينجا؟ مگخ خودش خونه نداره؟ شما ها هم واسه درس بريد اونجا. مگه اينجا كاروانسرا هست كه هر روز پا مي شه مياد اينجا؟ مگه اينجا شده ترمينال؟ ( حالا ما هم خنده مون گرفته هم به خاطر لهجه اش، هم به خاطر اين چرت و پرتايي كه مي گه كه اصلا هيچ ربطي نداره مهمون اومدن با ترمينال شدن خونه. شما تونستيد ربطي پيدا كنيد به منم بگيد هم اينكه عصباني شديم از دستش با اين حرفايي كه ميزنه هم مي خوايم يه جواب دندان شكن بهش بديم ) بهش بگو همين الان پاشه بره ( حالا ساعت 12 نصفه شب) بهش مي گيم باشه بابا مي گيم فردا صبح بره. مي گه نه هين الان بايد بره. اگه به اينا رو بديم پر رو مي شن. مي گه اگه مهمون تون نره زنگ مي زنم صد و ده (آخه چه ربطي داره به 110، بچه ها كه دلشونو گرفته بودن داشتن مي خنديدن. مرتضي هم شاكي شده بود مي گفت مگه قيافه من به دزدا مي خوره. منم نامردي نكردم به مرتضي گفتتم تو قيافه ات همين جوري هفت سال زندان مي خوره. ديگه مرتضي هم قاطي كرده بود) خلاصه مي گفت شما اينجا مهمون مياريد خونه خراب مي شه، مگه مي خوايد خونه خراه به من تحويل بديد (ديگه بچه ها قاه قاه مي خنديدن، آخه صداشو گذاشته بودم رو بلند گو تا همه بشنُوفن ، فقط من مستفيذ نباشم.) خلاصه بعد از كلي چرت و پرت گفتن گفت ديگه من مزاحمتون نشم ( نه تو رو خدا بودي حالا) صبحم كه بيدار شديم محسن گت بيچاره تا صبح خوابش نبرده، آخه مرتضي رو شب نگه اش داشته بوديم. صاحب خونه هم كه گفته بود اگه اون شب اونجا بمونه من خوابم نمي بره. به همين دليلم احتمالا تا چند وقت ديگه بايد از اونجا بلند شيو و چون جا نداريم بايد چتر مرتضي اينا بشيم. يعني شش نفر با وسايل تو دوازده متر جا. بچه ها اگه كسي مكان دارهواسه سه نفر بي خبر نذاره ها. بچه هاي عزيز يه خواهشي دارم قبل از اينكه بيايد دانشگاه حتما يه بار برنج پختن رو زير نظر مادر گراميتون امتحان كنيد تا به سرنوشت ما دچار نشيم. اينو جدي يم گم حتما پختن يه غذايي رو سعي كنيد ياد بگيريد.خدمت اونايي هم كه مي گن ما تخم مرغ بلديم همون برامون كافيه بگم كه اخه چقدر مي خوايد تخم مرغ بخوريد؟ نا چند روز مي خوايدتخم مرغ بپزيد؟ پس حداقل تخم مرغ پختن رو ياد بگيريد: حساب كنيد رضا ( هم خونه اي ما دفعه اول كه هيچكي پيشش نبود و خيلي هم گشنش بود و مي خواست نيمرو درست كنه) ماهي تابه رو رو گاز مي زاره، تخم مرغ رو هم مي اندازه بدون اينكه روغن بريزه، تازه بعد از اينكه همه با شنيدن بوي سوختگي ميان پيشش مي گه نه هنوز تخم مرغه نپخته، خلاصه به زور از كنار گاز مي كشنش كنار و زير گازو خاموش ميكنن. حالا حساب كنيد ما چه جوري با اين زندگي مي كنيم. بهش گفتيم تو اصلا دست به غذا نزن. حتي جرات نمي كنيم بهش بگيم تو اينجا فقط مواظب باش تا روغن داغ شه ما بر مي گرديم. جون هر كي دوست داريد حدال تخم مرغ پختن رو ياد بگيريد. حالا اين خوبه يكي ديگه از بچه ها مي خواست برنج بپزه، نه برنج رو شسته بود نه آب ريخته بود توش همين جوري گذاشته بود رو گاز تا بپزه، يكي ديگه از بچه ها تو برنج آب ريخته بود زيرشو زياد كرده بود بدون اينكه دم كني رو بزاره روي قابلمه،؟ خلاصه غذا شده بود سه طبقه: زيرش سوخته، وسطش شففته، روش يخ و دم نكرده. يكي ديگه از بچه ها حالا من نمي خوام بگم پسر خاله ام بوده گشنش شده بود، زنگ مي زنه به خاله من (مامان خودش)دستور پختن غذا رو مي گيره: دو تا ليوان برنج مي ريزي توي قابلمه. چرا دو تا ليوان من كه يه نفرم؟ آخه دفعه اولته، نصفه شو ته ديگ مي كني ، حداقل بقيه اش رو بتوني بخوري. آها،خب بعد چي كار مي كنيم؟ بعد از اينكه برنج رو شستي، به اندازه يه بند انگشت بالاي برنج آب مي ريزي توي قابلمه، مي زاري رو گاز ، نمك و روغن به اندازه كافي اضاف مي كني، بعد از اينكه آب برنج كامل كشيده شد، دم كني رو مي زاري زير گازو كم مي كني ، يه ربع بعد دم كني رو بر دار ببين برنج دم كشيده يا نه، فهميدي ؟ آره خلاصه اين پسر خاله ما همه كارا رو مي كنه اما دم كني رو كه مي زاره به جاي اينكه يه ربع بعد دم كني رو بر داره ببينه دم كشيده ي نه هر يه دقيقه تا يه رب در قابلمه رو بر مي داشته، خلاصه برنج مادر مرده هيچ مدلي نمي تونسته دم بكشه. يكي ديگه از بچه ها هم كه فقط پختن برنج رو ديده بود( حالا نمي خوام بگم خودم بودم) دفعه اول كه مي خواست برنج بزاره همه كارا رو مي كنه منتها موقعي كه برنج رو مي زاره رو گاز زير برنج رو زياد نمي كنه، خلاصه برنجي كه پخته مي شه شفته بوده و تنها قسمت قابل خوردن بوده ته ديگش بوده، خلاصه ته ديگش رو جدا مي كنه تا بخوره و بقيه برنج شفته رو دوباره مي زاره رو گاز تا دم بكشه، اما بازم دم نكشيده بوده و تنها قسمت قابل خوردش بازم ته ديگش بوده، خلاصه بازم ته ديگش رو جدا مي كنه و بقيه برنج شفته رو دوباره مي زاره تا آماده بشه ، اما بازم دم نمي كشه و تنها قسمت قابل خوردش بازم ته ديگش بوده، خلاصه بازم ته ديگش رو جدا مي كنه و بقيه برنج شفته رو دوباره مي زاره تا بپزه. خلاصه فقط ته ديگ مي خوره. به قولي ته ديگ ته ديگ مي خوره (اين اسمو به اسم خودم توي سازمان اختراعات و اكتشافات تبت كردم. باور نمي كني؟ زنگ بزن از صد و هجده بپرس.) خلاصه من مي گم بريد و آشپزي ياد بگيريد مي خنديد. اينا رو ننوشتم واسه خنده اينا رو نوشتم تا عبرتي شود براي آيندگان. حتالا باز شما بخنديد و گوش نكنيد يه روزم نوبت من مي شه من به شما ها بخندم. به قول شاعر يه روزم نوبت من مي شه ببيني با يكي ديگه ام، جاتم اصلا خالي نيست. تاكيد مي كنم اصلا خالي نيست. خب از همه چيز گفتيم از جاده هاي پايتخت اقليم عشق هم بگيم: بابا اين ترافيك خيابونا دهن ما رو صاف كرده. يه پيشنهادي دارم كه هنو وقت نكردم ببرم سازمان ثبت اختراعات و اكتشافات. اما اگه كسي آشنايي چيزي داره اينو به گوش مسئولان برسونه شايد يه خرده از حجم ترافيك كم بشه. شما اگه دقت كرده باشيد ترافيك به خصوص تو شهر تهران يكي صبح هاست وقتي كه مردم مي خوان برن به محل كارشون كه قربونشون برم همه شونم مي زارن واسه دقيقه نود كه حركت كنن. يكي هم عصر ها وقتي كه مي خوان برگردن خونه. اكثر ماشينايي هم كه مي بيني تك سر نشين هست. خبما اينجا مي تونيم يه طرحي داشته باشيم بنام جريمه خودرو هاي تك سرنشين در ساعات اوج ترافيك با توجه به قيمت خودرو. فكر نكنم نياز به توضيح بيشتري ياشه.راهنمايي رانندگي ساعات اوج ترافيك رو مي گه (اوج ترافيك رو ها ، تهران كه قربونش برم همه اش ترافيكه) اونوقت توي اون ساعت هر ماشيني كه تك سرنشين بود با توجه به قيمت خودرو جريمه مي شه. جريمه نبايد يكسان باشه. مثلا اگه يه پرايدو بيست هزار تومن جريمه كنن يه ماكسيما يا تويو تا يا هيونداي رو هم بيست هزار تومن جريمه كنن خب مشخصه كه اون پرايدي خيلي دردش مياد اما اوناي ديگه اصلا براشون مهم نيست. نهايت پول تو جيبي يه روزشون مي پره. اما تبعاتي هم داره. قيمت ماشين هاي ارزون گرون مي شه، چون همه كسايي كه مي خوان كمتر جريمه بشن مي رن ماشين ارزون ي خرن تا جريمه شون كمتر بشه. خب اين حداقل يه حسني داره كه ديگه تو خيابونا كسي پز ماشين نمي ده و ماسين مدل بالا مي شه پيكان جوانان، يا پيكان مدل 57. البته مي تونن يه تشويقي هم انجام بدن. كسايي كه مثلا تو صندوق عقبم مسافر زدن ( تعداد سرنشين ها از تعداد انگشتاي دست تجاوز كنه) يكي از قبوض جريمه شون باطل بشه. خب حالا كه بحث كشيد به راهنمايي رانندگي يه طرحي ام ارائه بديم در مورد كاهش تصادفات تو كشور: خب اكثر تصادفات كي رخ مي ده؟ وقتي يه ماشين داره از ماشيني كه سرعتش كمه سبقت (غير مجاز) مي گيره. خب چرا سبقت مي گيره؟ خب حساب كن پشت يه بنز نشستي تو جاده هراز يا فيروز يا چالوس كوه افتادي پشت يه تريلي كه داره حداكثر 5.5 كيلومتر در ساعت راه مي ره كه مي كنه به عبارتي هر ثانيه 1.5 متر. خب حالا مي خواد به هر دليلي سريع تر بره حالا يا قراري داره ( مثلا با زيديه) بايد بسه، يا افت كلاسش مياد بخواد با بنز مثلا 5 كيلومتر در ساعت راه بره يابا كسي مسابقه گذشته يا از همه مهمتر شايد شاش داشته باشه.خب اينجا مي خواي سبقت بگيري .، خب غلط مي كني مي خواي سبقت بگيري، هرگز نشِد فراموش لامپ اضاف خاموش ( اضاف بر وزن پنالت به سبك اكبر ميثاقيان مربي سابق ابومسلم و شاغلام پيرواني مربي فعلي فجر شهيد سپاسي شيراز كه چار تا جوون مي كنه تو زمين، دهن تيم مقابلم سرويس مي كنه، بايد دست و پا و … اين جوونو بوسيد). خب رسيده بوديم به سبقت گرفتن كه باز كشيدم تو خاكي زديم به پنالت. پس براي اينكه سبقت نگيره بايد راهش باز باشه تا بتونه با سرعت مطمئنه بره. واسه اين كار ماشيني كه سرعتش كمه نبايد تو جاده هاي كم عرض و پر ترافيك باشه، كه اينم نمي شه. پس حداقل شما كه سرعت پايين مي ريد وقتي مي بينيد تعداد ماشين هاي پشت سرتون زياده، كنار جاده هم جا هست يه چند لحظه اي بكشيد كنار تا اونا برن شما همبا خيال راحت تر بريد. باور كنيد اگه همه راننده ها اين كارو انجا بدن ميزان تصادفات بر اثر سبقت غير مجاز خيلي كمتر مي شه. اينم بدونيد توي تصادفاتي كه بر اثر سبقت غير مجاز از شما گرفته مي شه، شما هم بي گنا نيستسد و بايد جوابگو باشيد. آهسته بران، هميشه بران. نه ببخشيد اين يه چيز ديگه بود مي گه: كم بخور هميشه بخور. اينجا بايد بگيم دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است. اينم بگم كه من دو سه روز تنه ام خورد به تن فرخ يه ماه آپ نكردم. از اين به بعد كه داريم هم خونه مي شيم انتظار نداشت باشيد به اين زودي ها آپ كنم. به قول شاعر :پسرا از هر انگشتشون صد تا هنر می باره و دخترا تو هر انگشتشون یه ناخن دارن (آه این قدر) اميدوارم اشب منو خوا ببيني شب خوابت نبره به قول هينرش بل: اي كاش مي دانستيد كه انسان ممكن است در چه انتظارهاييبه سر برد. آدمي در انتظار همه چيز مي تواند باشد.همه آن چيزي كه ما بين هيچ است و عالم هپروت! آري مردمي هم هستند كه در انتظار هيچ به سر مي برند. بالا رفتيم ماست بود. پايين اومديم دوغ تموم شده بود. برگشتيم بالا ماستم تموم شده بود. اینجا طبرستان است، صدای اصحاب نق. |+| نوشته شده توسط صفیر در یکشنبه 5 آذر1385 و ساعت 8:44 قبل از ظهر |
*********************************************
|

