تبليغاتX
< اصحاب نق
 فرشته

فرشته از سنگ مي پرسه چرا از خد نمي خواي كه تو رو انسان كنه؟

سنگ مي گه هنوز اونقدر سخت نشدم كه انسان باشم

 

وقتي كه گريه كرديم گفتن: بچه اي. وقتي خنديديم گفتن: ديوونه اي. وقتي جدي بوديم گفتن:مغروري. وقتي شوخي كرديم گفتن ك سنگين باش. وقتي حرف زديم گفتن: پر حرفي. وقتي ساكت شديم گفتن : عاشقي. حالا هم كه عاشقيم ميگن دوستت نداريم.

 

عاشق آن نيست كه يك دل به صد يار ببندد، عاشق آن است كه صد دل به يك يار ببندد.

 

سكوت. دوباره تنهايي. دوباره من ويك دنيا پر از خاطره. دوباره تنها شدم. دوباره دلم تنگ است. به اندازه ي يك گل پژمرده. به اندازه ي سوز وتب دشت باران خورده. به اندازه ي اندوه يك مرغ قفسي. دوباره صورتم نام اشك را حس كرد. دوباره باران را به انتظار نشسته ام. دوباره درد را به مدارا نشسته ام. دوباره دل شوره را به دل نهفته ام. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم. دوباره دلم هواي تو را كرده است.كاش مي شد هميشه از تو بنويسم.

 

بزرگترين گناه= سكوت

بزرگترين شجاعت= دوست داشتن

بزرگترين سرمايه= يار

بزرگترين بلا= فريب

بزرگترين اسرار= صداقت

بزرگترين افتخار= عاشق شدن

 

بي تو نه كار اين جهان لنگ شده، نه بين زمين و آسمونجنگ شده، نه كوه شده آب و نه دريا شده خشك. اما دل من برات تنگ شده.

 

زندگي انسان دو قسمته: قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول.

 

خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست. دوست داشتن داشتني هاست.

 

نيش دوست از نيش عقرب بدتر است، پس بزن عقرب كه نيشت بهتر است.

 

خدايا به من توفيق عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي انكه دوست بداند، عطا كن.

 

خدايا به من رفيقي بده كه با من گريه كند، دوستي رو كه با من بخنده رو خودم پيدا مي كنم.

 

اگر بگريم گويند كه عاشق است، اگر بخندم گويند كه ديوانه است، پس مي خندم و مي گريم كه بگويند عاشق ديوانه است.

 

هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظه هاي زندگي آدم، توسط كسائي ساخته مي شه كه شيرين ترين و بياد موندني ترين لحظه ها رو براش ساختي.

 

اگه كسي رو دوست داري تركش كن. اگه قسمتت باشه بر مي گرده، اگرم بر نگشت يعي قسمتت نبود، پس همون بهتر كه رفت.

 

دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالاترين قله ي عشق پائين نميارم.

 

گفتم: دوستم داري؟ گفت: چي؟ گفتم: دوستم داري؟ گفت: نمي شنوم، بلندتر. داد زدم: دوستم داري؟ گفت: نمي شنوم. آروم گفتم دوستت دارم، اون هم گفت منم همين طور.

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:52 بعد از ظهر  
 پنج راه عزيزتر شدن

پنج راه عزيزتر شدن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تو كه عزيزتريني، پس دنبال چي مي گردي؟

 

اگه يه روز فروختمت ناراحت نشو، من آدم فروش نيستم. گل فروشم.

 

خدايا، به من رفيقي بده كه با من گريه كنه، رفيقي رو كه با من بخنده رو خودم پيدا مي كنم.

 

به چيني= وو آي ني

به اسپانيايي= تِكي يِرو

به تركي=سِني سِبيوُروم

به عربي=اُحِبُكا

به انگليسي= آي لاو يو

به چه زبوني بگم دوستت دارم؟

 

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطرها و نورها

نشانده اي مرا كنون به زورقي

ز آج ها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر اميد دلنوز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفري و ياس

پاي آواز حقيقت بدويم

 

نه امييدي كه بر آن خوش كنم دل

نه پيغامي ، نه پيك آشنايي

نه در چشمي نگاه فتنه سازي

نه آهنگ پر از موج و صدايي

 

هيچ وقت دل به كسي نبند، چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه. اما اگه بستي ديگه ازش جدا نشو، چون اين دنيا اونقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني

 

ميروم، خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 

در دامن سكون غم افزايت

اندوه خفته ميدهد آزارم

ان آرزوي گوشده مي رقصد

در پرده هاي مبهم پندارم

 

جان بي جمال جانان، ميل جهان ندارد

هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد

با هيچ كس نشاني زان دلستان نداديم

يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد

 

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت

روي ماه پيكر او سير نديديم و برفت

گوئي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بار بست و به گردش نرسيديمو برفت

 

هوا خواه توام جانا و مي دانم كه ميداني

كه هم نديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني

ملامتگو چه در يابد ميان عاشق و معشوق

نبيند چشم نابينا، خصوص اسرار پنهاني

 

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند

آيا بود كه گوشه چشمي به ماكنند؟

 

دست از لطب ندارم تا كام من بر آيد

يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن درآيد

 

ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود

ديده را روشني از خاك درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل ز اثر سحبت پاك

بر زبان بود مرا انچه تو را در دل بود

 

گر تيغ بارد در كوي آن ماه

گردن نهاديم، الحكم ا

 

روبراهش نهادم و بر من گذر نكرد

صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد

 

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند

همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

 

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

آري شود وليك به خون جگر شود

 

يك جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد

اين چند هزارمين شب بيداري است اي عشق فقط حساب دستت باشد

 

من همون قطره ي اشكم گوشه ي اون چشم سياهت

يخ زدم دارم مي ميرم، آخه سرد اون نگاهت

رفتي اما خاطراتت شده جزئي از وجودم

 

لال از دنيا نري كامنت بزار.

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:42 بعد از ظهر  
 اينجا هوا ابريه

اينجا هوا ابريه، ماه تو آسمون نيست. مي شه امشب جاي اون، تو توي آسمون باشي؟ آخه ماه تر از تو كسي نيست.

 

به ستاره ها نگاه كن، به چشمك زدنشون بخند اما بهشون دل نبند چون چشمكشون از روي مهر نيست، از روي عادته.

 

وقتي خاطرات آدم زياد ميشه ديوار اتاقت پر عكس ميشه، ولي هميشه دلت واسه اوني تنگ مي شه كه نمي توني عكسشو رو ديوار بزني.

 

مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم،

مرگ آن است كه از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم.

 

دوست دارم بميرم و سياهپوشت كنم

اما دوست ندارم زنده باشم و فراموشت كنم

هميشه بيادتم

 

اگه بهم نگي دوستم داري، جوجو ميشم ميرم تو باغچه اونقدر جيك جيك ميكنم تا گربه بياد منو بخوره.

 

لوتي ترين پيامك ‏2007‏:

دوست دارم زنگ در خونه اتون باشم تا هر كي خواست تورو ببينه اول منو بزنه.

 

چه كسي ميداند كه تو در پيله ي تنهايي خود تنهايي؟

چه كسي ميداند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟

پيله ات را بگشا !

تو به اندازه ي يك دنيايي

 

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟

لبخندي كه بي اراده روي لبهاي يه عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سكوت فرياد بزنه دوستت دارم.

 

از طرف اوني كه تنهاست،تنها اومده، تنها ميره، تنهاش ميزارن،تنها نميزاره، تنها يه آرزو داره، اونم اين كه تو تنهاش نزاري.

 

 

دنياي ما لبريز از آدمهاي سرد و بي احساسي است كه قبل از اينكه آتشي ببينند سوخته اند.

 

آخر از عشق تو خاك كيميا شوم / من كشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم

مي روم با كشتي عشقت به سوي سرنوشت / يا به ساحل مي رسم يا غرق دريا مي شوم.

 

عشق داغيست كه تا مرگ نيايد نرود / هر كه بر چهره از اين داغ نشاني دارد.

 

مي دوني فرق تو با يانگوم چيه؟ يانگوم جواهري در قصره ولي تو قصري از جواهري.

 

زمانه به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.

بوسيدن قول ماندن نيست

و عشق ورزيدن ضمانت تنها شدن نيست.

 

تو+عشق=زندگي

زندگي+تو=آرامش

من-تو=ديوونگي

عشق+ديوونگي=تو

زندگي-تو=مرگ

حال كن جمع و تفريق عشقولانه رو. اگه مي توني ضرب و تقسيمشو بزن. ميدونم مي توني.

يكي دوتاشو مي نويسم، بقيه اش با خودت

عشق*عشق=ما

عشق/عشق=تو

من*عشق=تو

تو*عشق=همه دنياي من

 

خدايا به من رفيقي بده كه باهام گريه كنه

رفيقي رو كه يا من بخنده رو خودم پيدا مي كنم

 

واسه يك دل يه دلبر بسه

اگه دوتا بشه يكيش هوسه

دو اگه سه بشه دنيا هوسه

اگه بشه چهار تا كه ديگه هيچي

هوا پسه

 

افراد زيادي قدم به زندگي شما مي گذارند و از اون خارج مي شوند، اما تنها تعداد كمي از اونها براي هميشه در قلب شما مي مانند.

A lot of people will walk in and out of your life, but only few will leve footprints in your hearts….

 

 

When I need you

 I just

 

()*()

(- .-)

(‘)(‘)

Close me eyes and

 

Think that…

 

()*())*()

(  '.')’.’ )

(‘)(‘)’)(‘)

 

We are together

 

00:03

00:02

00:01

00:00

(((((بوم)))))

دلم از دوريت تركيد

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:32 بعد از ظهر  
 آري آغاز دوست داشتن است

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

اي ستاره ها، مگر شما هم آگهيد

از دو روئي و جفاي مردمان خاك

كاين چنين به آسمان نهان شديد

اي ستاره ها، ستاره هاي خوب وپاك

 

عشق را دوست دارم نه از قفس

بوسه را دوست دارم نه از هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس

 

من تو رو به جون كي قسم بدم كه بازم در دل تو اثر كنه

من خدا رو به خودش قسم دادم كه تو رو از اين سفر حذر كنه

 

دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم

من مرغ اسيرم به عزيزيم چه نويسم

ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد

با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم

 

اگر غم خورشيد از دست رفته رو بخوريم

ماه و ستاره رو هم از دست خواهيم داد

 

نمي خوام براي تو بميرم

و يا در پيش پاي تو بميرم

از آنم زنده در هجر تو اي دوست

كه تا روزي به جاي تو بميرم

 

هيچ وقت نذار يه ديوونه بوست كنه

هميشه بذار يه بوس ديوونه ات كنه

 

وقتي كه ما را به دنيا آوردند گفتند كه دوست بدار كه دوست داشتن مايه زندگي است. حال كه با تمام وجود دوستش ميدارم، مي گويند فراموشش كن.

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش، من با سبدي پر از  بوسه ميايم و آنرا قبل از چيدن روي گونه هايت ميكارم تا بداني اي خوبم، دوستت دارم.

 

ز ياران كينه هرگز در دل ياران نمي ماند، به روي اب جاي قطره ي باران نمي ماند،

 

اگر در صحنه ي زندگي يكي از سيم هاي سازت پاره شد، آهنگ زندگي را آنچنان ادامه بده كه هيچ كس نداند بر تو چه گذشته.

 

اگه تونستي كسي رو ببخشي به خاطر كوچك بودن گناه اون نيست به خاطر بزرگ بودن قلبته.

 

هر وقت دلتنگت ميشم ميام پشت در خونه قلبتو هي در ميزنم. پس تا هر وقت قلبت ميزنه بدون دلم برت تنگه.

 

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره، ولي تو بخند تا من برات بميرم.

 

با خود عهد بست بار ديگر تو را ديدم بگويم از تو دلگيرم

ولي باز تو را ديدم و گفتم بي تو مي ميرم.

 

نگاهم كرد، پنداشتم دوستم دارد

نگاهم كرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

نگاهم كرد، دل به او بستم

اما بعد ها فهميدم فقط نگاهم مي كرد.

 

مراقب گرماي دلت باش تا كاري كه زمستون با زمين كرد، زندگي با دلت نكنه!

 

همون قدر كه ستاره تو آسمون هست، اگه ماه بود، بازم اين آسمون بي تو سياه بود.

 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم

شايد خدا خواسته دلتنگ بميريم

 

يه نفر

يه جايي

يه وقتي

تموم روياش لبخند تو بود

پس يه جايي، يه وقتي با يه لبخند يادش كن.

 

بي تو نه هيچ كجاي اين دنيا لنگ مي شه، نه بين زمين و آسمون جنگ مي شه، نه كوه آب مي شه، نه آب سنگ مي شه. فقط دل من برات تنگ مي شه.

 

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسوديشون مي شه. مي دوني چرا؟ چون تو هميشه توي قلبمي ولي از چشام دوري.

 

يك تريلي ارادت داريم خدمت شما، خاليش كنيد، تريلي بعدي تو راهه.

 

نخواهم گل كه گل بي اعتبار است

تمام عطر آن فصل بهار است

تو را مي خواهم از گل هاي عالم

كه عطر تو هميشه ماندگار است

 

يه روز دل نشست و با خودش فكر كردو گفت:

سنگ ميشم از اين به بعد.

سنگ شد!

رفت ميون سنگا نشست

عاشق يك سنگ شد.

 

حالمان بد نيست، غم كم مي خوريم

كم كه نه هر روز كم كم مي خوريم

 

بلبل نيستم كه بر هر شاخه اي غوغا كنم

شمع هستم، مي سوزم و جان را فدايت مي كنم

روزگاري است كه من طالب رخسار توام

فكر من باش كه در اين شهر گرفتار توام

گفته بودي كه طبيب دل بيماراني

پس طبيب دل من باش كه بيمار توام

 

اگه به اندازه ي دل گنجشك دوستت داشته باشن يا به اندازه ي دل يه فيل. فرقي نمي كنه. مهم اينه كه به اندزه ي يه دل دوستت دارن

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:22 بعد از ظهر  
 آدمي آخر دنياست بخند

آدمي آخر دنياست بخند / آدمي مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد / شوخي كاغذي مست بخند

آدمي خر نشوي گريه كني / كل دنيا سرابست بخند

آن خدائي كه بزرگش خواندي / به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

جز آستان توام در جهان پناهي نيست / سر ما به جز اين در حواله گاهي نيست

عدو چو تيغ كشد من سپر بيندازم / كه تيغ من به جز از ناله اي و آهي نيست

 

يك جام پر از شراب دستت باشد / تا حال من خراي دستت باشد

اين چند هزارمين شب بيداري است / اي عشق فقط حساب دستت باشد

 

عشق مثل ايستادن رو سيمان خيس، هر چي بيشتر وايستي رفتن سخت تر مي شه، اگرم رفتي جاي پات براي هميشه مي مونه، مثل جاي پاي شما رو قلب من.

 

اگه روزي خواستي بگي دوستت ندارم،‌‌ آروم آروم بگو تا يواش يواش بميرم.

 

من مي تونم يه بغل گل برات بفرستم، اما بجاي اون يه آئينه بهت ميدم تا قشنگترين گل دنيا رو توش ببيني.

 

فردا صبح وقتي چشماي قشنگتو باز مي كني،يادت باشه شب قبل يكي به ياد تو چشماشو بسته.

 

بگير از من تو اين دل باد بود را / كه تنها لايق اين دل تو بودي

هزاران خواستن اين دل بگيرن / ندادم چون عزيز دل تو بودي

 

براي آنكه در يادم بماني رخت را وصل مهتاب كردم

براي ديدنت اي يار جاني دو چشمم را پر از سيلاب كردم

براي آنكه در يادت نمانم.

 

جان اسير دل، دل اسير دوست، دوست چه مي داند دل اسير اوست.

 

 

 

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه عشق تر است.

 

مي دوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه؟ تو وقتي شادي مي خندي، من وقتي تو شادي مي خندم.

 

ما آدم هميشه صداهاي بلند رو مي شنويم، پر رنگ ها رو مي بينيم و كاراي سخت رو دوست داريم، غافل از اينكه خوبا آسون ميان، بي رنگ مي مونن و بي صدا ميرن.

 

اگه يكم فكر كني مي بيني كه دنيا ارزش زنده بودن رو نداره، اگه يه كم بيشتر فكر كني مي بيني  كه دنيا ارزش مردنم نداره، ولي اگه خيلي فكر كني مي بيني كه مردن و زنده بودن اصلا ارزش فكر كردنو نداره

 

اشكاتو پاك كن همسفر، گاهي بايد زندگي رو باخت، اما اينو يدت باشه كه باز، مي شه زندگي رو ساخت.

 

مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه بدي اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي.

 

لا لا، لا لا ، نخواب دنيا خيسه خيسه، واسه كم آدمي خوب مي نويسه،يكي لب هاش تو خوابم غرق خنده اس، يكي چشماش تو خوابم خيسه خيسه

لا لا، لا لا نخواب عاشق يه سيبه،هميشه سرخ و تب دار و غريبه،  تا اون بالاست رسيدست اما تنهاست، پائين هم كه مي افته بي نصيبه.

 

ز غم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

هر كه گويد كه دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

عاشقان را بگذاريد بگريند تا صبح

مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش شود

 

تصوير زيبا هميشه از نگاتيو توي يه اتاق تاريك بوجود مياد. پس هر وقت فضاي زندگيت سياه شد بدون كه برات يه تصوير زيبا داره ساخته مي شه.

 

از شربت چشم او مستم هنوز، بر سر پيمان او هستم هنوز، گرچه او آخر شكست قلب مرا، قلب او را من نشكستم هنوز.

 

زمانه به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست، بوسيدن قول ماندن  و عشق ورزيدن ضمانت تنها شدن نيست

 

عشق داغيست كه تا مرگ نيايد نرود، هر كه بر چهره از اين داغ نشاني دارد.

 

اي كه از كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري

بر حذز باش كه سر مي شكند ديوارش

 

اي كه از كوچه ي معشوقه ي من مي گذري

خب، خب منم از كوچه ي معشوقه ي تو مي گذرم

 

آب ميوه ي صداتم، چرخ كرده ي  نگاتم،  قربون اون چشاتم، كشته ي خنده هاتم، من مرده ي حياتم، تا عمر دارم فداتم، بعد مرگم خاك پاتم.

 

در دلم عشق تو خاموش نگردد هرگز

اولين عشق فراموش نگردد هرگز

 

محبت مثل يه سكه مي مونه، اگه بيفته تو قلك قلبت نميشه درش اورد، اگرم بخواي درش بياري بايد بشكونيش

 

اگه ديدي بغض كردي، ولي دليل گريه كردن پيدا نمي كني، اگه دنبال جايي مي گشتي كه داد بزني،

بدون دل خدا برات تنگ شده و مي خواد صداش بزني.

 

دلم گرفته از اين روزها،

دلم تنگ است

ميان ما و رسيدن

هزار فرسنگ است

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:11 بعد از ظهر  
 شاهرخ

از عشق لاي پنبه، يه حبه قند خنده

يه ماه خانوم آبي، حلقه گل ركابي

رو برگ گل نوشتم، آروم بري بخوابي

يه قصه ي نگفته، نگفته هاي گفته

يه دشت لب به لاله، سر بره از پياله

يه طاق نصرت از عشق، جشن بگيره ستاره

به اهل دل خبر بده، قصيده و غزل بده

تا دم باغ دلگشا، نشوني سحر بده

به شاعراي دربه در، شير و شكر عسل بده

تو آبروي تازه اي، به عشق دربه در بده.

به عشق در سفر بده، هواي تازه تر بده

 

**************************

تو ني نيه چشات خيسه، آدم ميترسه بنويسه

ميترسه پاش به دل واشه، آدم بيخود خاطر خواه شه

دوتا چشم رطب داري، از عش هميشه تب داري

چشات از جنس مرغوبه، چقد حال چشات خوبه

تو چشمات سوت تر داري، خودت حتما خبر داري

چشات گفتن كه بشكن من شكستم، شك نكردم

هزار بار مردمو مي ميرمو باز ترك نكردم

چشات رنگش لعاب داره، رو موجاش التهاب داره

ولي بي دين لا مذهب زيارتش ثواب داره

 

*****************************

كوچه غمناك پرستوهاي شاد

در غروبي پر ملال و بي صدا

خبر عريوني باغا رو داد

پائيز اومد اين ور پرچين باغ

تا بچينه برگ و بار شاخه ها

كسي از گل ها نميگيره سراغ

بيا در سوك دلگير گل سرخ

بخونيم شعري از ديوان گريه

منو تو زاده ي فصل خزونيم

تو تن پرورده ي دامان گريه

شده ابري تو فضاي سينه امون

قصه ي بي غم گساري هاي ما

مي دونم پايان نداره بعد از اين

قصه بي برگ و باري هاي ما

پائيزه، پائيزه عريون

منو تو خسته و گريون

مي نويسم، با دل تنگ

روي گلبرگ شقايق

فصل دل تنگي پائيز

فصل غمگينيه عاشق

|+| نوشته شده توسط صفیر در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 7:2 بعد از ظهر  
 valentine

گاو و الاغ و اردک، کبریت و گاز و فندک، ولنتاینت مبارک.

یادت باشه من اولین نفری بودم که ولنتاین رو اینقدر شاعرانه بهت تبریک گفتم.

 

حوا: do you love me?

آدم: مگه چاره ی دیگری هم دارم؟

و این چنین عشق آغاز شد.

Happy valentine

 

 

                   ()'   "   '()

   ,@.,'         (   ' ;  '   )

@,' @, ' :==(' ")=(,, )=

   ;@'              t_!_J

 

ولنتاین مبارک.

 

 

   **,      ,**

*       *         *

  *.            .*

      "*.."*

Pas this heart 2 all your friends and also 2 me. If 5 come back u'll get a big surprise on valentine day.

 

خود را فدای دیگران کردن دعوتیست که جز از جانب عشق نمی توان شنید. بدان آن جا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم غرود می آورد.

ولنتاین روز جهانی عشق ورزی بر همگان مبارک.

 

******************************

هر گاه غروب غم انگیزی دیدی به یادم باش تا منم هر گاه طلوع دل انگیزی دیدم به یادت باشم.

 

می خوام طناب دوستی بین خودم و تو رو پاره کنم. می دونی چرا؟  چون وقتی دوباره گره بزنمش به هم نزدیک تر می شیم.

 

جز یاد عزیزت مرا هم سفری نیست. مرا یار دگر نیست.

 

زندگی کن به خاطر آن هایی که دوستشون داری و بختد و تحمل کن به خاطر اون هایی که با لبخندت زندگی می کنند و از صدایت نیرو می گیرند.

 

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون یا از پشت گرفته ات... یا همون لحظه پرواز رو یادت می ده.

 

شب سرد بود و تاریک. گرمای وجودت را حس کردم. آن چنان پنداشتم که خورشید طلوع کرده است. بی درنگ فریاد کشیدم که بر من بتاب! صدایم یخ زد و در سکوت شب گم شد.

 

آن چه که هستی هدیه خدا به توست و آن چه که می شوی هدیه ی تو به خداست. پس بی نظیر باش.

 

1-موبایلتو بردار

.

.

2- بزار رو لبات

.

.

3- تو راهه

.

.

اومد؟

 

م**

ما*

ماچ

 

حالا بزار دم گوشت

 

خوب گوش کن.

 

می شنوی؟

 

دوستت دارم.

 

******************************

 

من بیمارستانم. تصادف کردم. نگران نباش فردا مرخص می شم. دکتر گفته شونه ات شکسته. دیگه هم درست نمی شه. باید برم یه برس بگیرم

 

آخونده بالا منبر: آی خانومی که مانتوت میاد تا بالای باسن، آی اونایی که شلوار میاد تا بالا زانوهاتون، آی اونایی که ماتیک می مالید رو لباتون، آدم می میره براتون.

 

کار عضله ی باسن در خانوم ها: حرکت کره ی چشم آقایان را زیاد کرده و از تنبلی چشم جلوگیری می کند.

 

'@@'  '@@'  '@@'

'@@'  '@@'  '@@'

'@@'  '@@'  '@@'

'@@'  '@@'  '@@'

...

نترس. اینا چون خوشگل ندیدن این جوری نگات می کنن.

 

                 (/   (/

/_ _ _ _ _\ @@

\_ _ _ _   \/  oo /

| |          | |

'`'`        '`'`

دیگه هر چی بین ما بوده تموم شده. بیا بگیر، عکستم مال خودت.

 

اُختفو یا ایهاالذین لا یتکامنتتون.

تف بر شما، ای کسانی که کامنت نمی گذارید.

|+| نوشته شده توسط صفیر در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 0:27 قبل از ظهر  
 باقر

 

خدا گل را آفرید و گفت: زیباست، آدم را آفرید و گفت: چه لطیف است. و تو را آفرید و گفت: پیش میاد دیگه.

 

قزوینیه داشت پسرش رو کتک  می زد. از ش می پرسن چرا می زنیش؟ می گه: پدر سگ رو بخاری عکس کون کشیده. هم دست من سوخت هم لب عموش.

 

4 فعالیت بعد از گوزیدن: 1-زل زدن به چشم دیگران 2-حفظ اعتماد به نفس 3-تلاش برای پراکنده کردن بو 4-فرار هر چه سریع تر از محل

 

به نام خدایی که طاووس را آفرید تا کلاغی مثل تو قیافه نگیره

 

خواستم که شمع باشم یه شب به پات بسوزم. اما نامردا برق رو اختراع کردن

 

از یانگوم پرسیدن چه طور شد پزشک امپراطور شدی؟ گفت من از سال دوم تو آزمون های کانون فرهنگی  شرکت می کردم.

 

فقط خدا می دونه که من چقدر دوستت دارمو فقط خدا می دونه که تنها تو رو می خوام. فقط خدا می دونه اینا را تا حالا به چند نفر دادم.

 

انیشتین درس خوند معروف شد. رازی تحقیق کرد کاشف شد. سینا کوشید دکتر شد. توی گوزو فقط بشین وبلاگ بخون.

************************************

 

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم. کاش اشکی قلبمان را بشکند. با نگاه خسته ای ویران شویم. کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند، ما به جای ابرها گریان شویم.

 

حسنت به  هزار جلوه آراسته هست. زیبائیت از رونق گل هاست. آن چه دل تو خواسته هرگز نشدم. اما تو همانی که دلم خواسته است.

 

خواهم شبی دریا شوم غوغا کنم، غوغا کنم بر هر کران سر بر زنم شاید تو را پیدا کنم.

 

نازکتر از بلورم و نرم تر از حریر. اگر قصد شکستن داری، سنگ بی انصافی است. یک تلنگر کافی است.

 

محرمی نیست که مرهم بنهد بر دل من / جز تو ای دوست ای که خود محرم اسرار منی.

 

در انتظار دیدنت به دشت غم نشسته ام / رها مکن دل مرا که دل شکسته ام.

 

همیشه به کسی فکر کن که دوستت داره نه به کسی که تو دوستش داری.

 

همیشه کسی را برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه، تا مجیور نشی برای جا شدن تو قلبش خودتو کوچک کنی.

 

دلم بی تو یه ساله بی بهاره، همیشه با خیالت بی قراره، اگه باور نداری سبنه بشکاف، ببین بی تو دل ما در چه حاله.

 

زندگی  در گرو خاطره هاست، خاطره در گرو فاصله هاست، فاصله تلخ ترین خاطره هاست.

 

عشق صدای فاصله هاست. فاصله هایی که غرق در ابهامند.

 

عشق امد و مرا رسوا کرد، با همه بی دلی مرا شیدا کرد.چون عشق ندانست ره عشق کجاست، رفتم به خرابه ها باز مرا پبدا کرد.

 

ترسم از روز سیاهیست که بیایی و چه سود.... رفته باشم و بدانی که چه دیر امده ای... چه دیر....

 

توی دنیا دو تا نا بینا می شناسم. یکی تو که عشقمو ندیدی، یکی من که هیچ کس رو جز تو ندیدم.

 

لبخند بهانه ای است برای زنده بودن. " لحظه هایت سرشار از این بهانه."

 

زندگی حکمت اوست... زندگی دفتری از حادثه هاست، چند برگی را تو ورق خواهی زد،اما بقیه را قسمت...

 

همیشه رنگین کمون پاداش اونی می شه که تا آخرین قطره زیر بارون بمونه.

 

به جنگل سوخته ی خاطراتم سوگند، درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابدیت.

 

آرزویم این است: نرود اشک در چشم تو مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن که تو را می خواهد، و به لبخند تو از خویش رها می گردد. و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

 

بهارت بی گل و بلبل نباشد. نگاهت خالی از سنبل نباشد.به گلزار مخبت تا قیامت خودت گل باشی و عمرت گل نباشد.

 

خدای اطلسی ها با تو باشد. پناه بی کسی ها با تو باش. تمام لحظه ای خوب یک عمر، به جز دل واپسی ها با تو یاشد.

 

کسی به سنگ ها گفت: انسان باشید. سنگ ها گفتند: هنوز اونقدر سنگ نشدیم.

 

یه دونه دوستت دارم چون یه دونه ای. دوتا دوست دارم چون دومیت وجود نداره. صدتا دوست دارم چون صد سال دیگه هم بگردم گلی کثل تو پیدا نمی کنم.

 

بر بلندای کوه ها نمی توان غالب شد مگر از طریق جاده های پیچ در پیچ... هر پیچی یه حکمتی داره.

 

باید گاهی سکوت کنیم شاید بتونیم صدای خدا رو هم بشنویم.

 

چو یادت روز و شب در خاطر ماست، تو هم هر جا که هستی یاد ما باش، به یاد آشنایان آشنا باش و هنگامی که رفتی یاد ما باش.

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود، تا اسیر غصه ی فردا نبود. کاش بودی تا فقط باور کنی، بی تو هرگز زندگی زیبا نبود.

 

تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم. یک سبد عاطفه دارم. همه تقدیم تو باد.

 

تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشست، گر چه دورم از نگاهت، یاد تو در دل نشست.

 

"بی شعوری خود نیز جرم است. جرمی به اندازه ی بی شرفی." دکتر علی شریعتی

 

زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می خوردش، آن چه می ماند از این گل عسل خاطره هاست.

 

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست. گاه سکوت است و گاه نگاه. اما من همیشه می گن که دوست دارم عزیزم.

 

آسمون به ماه می گه: عشق یعنی چه؟ ماه می گه: بودن در آغوش تو... ماه می گه: تو بگو عشق یعنی چه؟ آسمون می گه: موندن در انتظار تو...

 

می گن شیشه ی عمر آدما اگه خیس شه عمرشون کم می شه. می دونستی چشات شیشه ی عمر منه؟!...

 

سکوتم را به باران هدیه کردم. تمام زندگی را گریه کردم. نیودی در فراق شانه هایت، به هر خاکی رسیدم گریه کردم.

 

عاقبت از عشق تو اهل کلیسا می شوم / می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم

آنقدر بر کشتی عشقت نشینم هم چو نوح / یا به  ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم

 

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم. قلبت را می پویند مبادا گفته باشی دوستت دارم و عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. روزگارغریبی است نازنینم (شاملو)

 

دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت. چون وقتی زرد می شن، وقتی از درخت جدا می شن، بازم پای همون درخت می افتن.

 

صد ها نفر برای بارش باران دعا کردند. اما غافل از اینکه خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

 

نگاهم یاد باران کرده امشب، مرا سر در گریبان کرده امشب، غم و فریاد من از این و آن نیست، دلم یاد رفیقان کرده امشب.

 

یک نفرنیست بپرسد از من تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ راستی گم شده ات کیست کجاست؟ صدفی در دریاست؟ نوری از روزنه های فردا هست؟ یا خدائی که از روز ازل پنهان است؟

 

تک درختم سوخت. بگذار جنگل بسوزد.

 

بر خیز و بیا بهر دل ما؛ حل کن به جمال خویش مشکل ما، یک کوزه شراب به هم نوش کنیم، زان بیش که کوزه ها کنند از کل ما.

 

از زمستون غمگین تر پائیزیه که هیچ وفت بهارو ندیده، از اون غمگین تر، منم که خیلی وقته تو رو ندیدم.

 

قانون معرفت ما:  با هام باشی، باهاتم. دیوونه بشی، دیوونه می شم. مریض بشی، مریض می شم. بمیری، می میرم. اما اگه تنهام بزاری، منتظرت می مونم.

 

زندگی سه تا پیچ داره: 1-تولد 2-عشق 3-مرگ. از سر پیچ دوم منتطرت هستم که تا پیچ سوم باهات بیام.

 

با دستت یه پروانه می گیری، می خوای ببینی زنده است یا نه؟ انگشتت رو باز کنی فرار می کنه. محکم بگیری می میره. دوست داشتنم چیزی مثل همینه. آره شروع شده.

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبائی نخواهد شد. از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیس است.

 

همونقدر که ستاره هست اگه بازم بود، باز این آسمون بی تو سیاه بود.

 

می گن خدا به هر کس به اندازه ی دلش می ده. ببین دل من چقدر بزرگ بوده که تو رو به من داده.

 

زیباترین گل با اولین باد پرپر شد. با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد. این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.

 

عشق یعنی کوچک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر و یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی یک دنیا.

 

می دونی قشنگی زیر بارون راه رفتن چیه؟ هیچ کی اشک های روی گونه هاتو نمی بینه.

 

از خدا نخواه که تمام دنیا مال تو باشه. بخواه اونی که تمام دنیای توئه مال کسی نباشه.

 

ما در ره دوست نقض پیمان نکنیم " گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم" دنیا اگر از زیبا رویان لبریز شود ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم.

 

شب تا به سحر به عشق تو بیدارم / تا لحظه ی دیدار تا صبحدم بیدارم.

 

عشق مثل آب می مونه، می تونی توی دستت قایمش کنی، آخرش یه روز دستت رو بازمی کنی و می بینی که نیست. قطره قطره چکیده بدون اینکه بفهمی ، اما دستت پر از خاطره هاست...

 

در جست و جوی فرصت باش نه امنیت، قایقی که در بندر لنگر انداخته ایمن است اما در همین زمان بخش زیرین آن به تدریج خواهد پوسید.

 

 

تو دنیای ما بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده است، اما تو دنیای شما بزرگترا هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است.

 

ای کاش علم اونقدر پیشرفت می کرد که از طریق اینترنت می تونستم دسته بیل رو بکنم تو اونجای اونایی که کامنت نمی زارن

|+| نوشته شده توسط صفیر در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 10:20 بعد از ظهر  
 سپندارمذگان یا ولنتاین. مسئله این است...

سپندارمذگان روز عشق ایرانی

 

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

”اطلاع داشتن از فرهنگهای سایر ملل“ و ”مرعوب شدن در برابر آن فرهنگها“ دو مقولۀ كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جائی برسیم، جائی ست كه دیگران پیش از ما رسیده‌اند و جا خوش كرده‌اند!

هنگامی به آغاز و چگونگی وقوعش می‌اندیشم، به نظرم همه چیز گیج و پیچیده می‌آید! اما ظاهراً این گیجی چندان هم شگفت و دور از انتظار نیست، چون عبارت ”ضربۀ فرهنگی“ را چنین تعریف كرده‌اند: «تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان میشود.»

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی‌هویتی پی‌آمد آن چیزی نفهمیدیم.

شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجۀ غلیظ Americanاش تلفظ میكنند. اما تعداد افرادی كه از واژۀ ”درود“ استفاده میكنند، بسیار نادر است! همینطور كلمۀ Thanks بیش از سپاسگزارم و Goodbye بسیار آسانتر از ”بدرود“ در دهانها میچرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده‌ایم!

این روزها مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای خارجی را نشانۀ تجدد، تمدن و تفاخر میدانند. سفرۀ هفت‌سین نمی‌چینند، اما در آراستن درخت كریستمس اهتمام میورزند! جشن شب یلدا كه به بهانۀ بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار میشده است را نمیشناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا میكنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفۀ نامگذاریش میدانند، اما حتی اسم ”سپندار مذگان“ به گوششان نخورده است.


ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ایران از جمله ملتهائی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبتهای گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده‌اند. این جشنها نشان دهندۀ فرهنگ، نحوۀ زندگی، خلق و خوی، فلسفۀ حیات و كلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آنجائی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشنائیم شكوه و زیبائی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطۀ مقابل ملت ما آمریكائیها هستند كه به خود جهان‌بینی دچار میباشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویۀ خاص خود نگاه میكنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمیشوند كه ملتهای دیگر شیوه‌های زندگی و فرهنگهای متفاوتی دارند. آمریكائیها به شدت قوم‌پرستند و خود را محور جهان میدانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزشهای فرهنگی‌شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان به خوبی مشهود است. به عنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط میباشند، آمریكائیها تقریبا تنها به یك زبان حرف میزنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشنها و سنتهای خاص فرهنگ خود هستند.

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يااسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اولروز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني “بهترين راستي و پاكي” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني “شاهي و فرمانروايي آرماني” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذبوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندارمذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

برگرفته از تارنگار آتشکده

اسفندگان از جمله جشن هاي ماهيانه اي است كه با صد افسوس، از گذشته ي برپايي آن آگاهي چنداني نداريم. اما بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است. به هر حال آنچه كه مي دانيم ويژگي اين جشن است كه به نام سپنته آرمئيتي يا فروزه از خود گذشتگي و فروتني و مهر بي پايان ، مزين است. سپنته آرمئيتي (سپندارمذ) يا اسفند امروزي ، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادي نگهبان زمين مي باشد. سپنته آرمئيتي ، فروزه اي است با ويژگيهاي زنانه و مادرانه يعني مهر و عشق بي پايان و تواضع و فروتني كه به راستي زمين نمادي نيكو بر آن است.                         
بنابر سالنامه زرتشتي ، روز اسفند از ماه اسفند يعني پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزي، 29 بهمن ماه روز سپاسداري از جايگاه زنان و مادران است.

 
ذهن خود را بيش از اين درگير يافتن مقصر نكن؛ آخر قصوري رخ نداده فقط مرغ همسايه دوباره هيبت غاز به خود گرفته است.
اگر هزار توي تاريخ ايران باستان را جست‌وجو كني اين جشن را با نام ديگري مي‌يابي. جشن اسفندگان (سپندار مذگان) همان جشني است كه امروز با نام ولنتاين بر سر زبان ايراني‌ها است.
اما اين ولنتاين چه بلوايي كه به پا نكرده، بسياري از مدت‌ها پيش، تدارك آن را ديده‌اند؛ با اينكه اين جشن در گذشته در ميان جوان‌ترها رواج داشته؛ اما حالا زوج‌هايي را كه مدت‌ها از دوران تاهلشان مي‌گذرد نيز به تلاطم انداخته است.
با اين همه بسياري از كساني كه احساسات ميهن‌دوستانه هنوز در افكارشان موج مي‌زند مخالف برگزاري جشن‌هاي فرنگي در ايران هستند.
چنانكه دكتر ميرجلال‌الدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطوره‌شناس برجسته ايراني نيز وقتي مطلع مي‌شود كه «ولنتاين» تا اين حد در ايران رواج يافته، مي‌گويد: «به راستي مايه دريغ و اندوه من است كه ما ايرانيان كه يكي از ديرينه‌ترين و باشكوه‌ترين فرهنگ‌هاي
جهاني را كه گنجينه گران‌بهاي نياكان‌ ما است، داريم و بدان مي‌نازيم، اما به جشن‌ها يا ديگر هنجارهاي فرهنگي بيگانگان روي بياوريم.
بي‌هيچ گمان بهتر آن است كه اگر مي‌خواهيم زنان ايراني را در جشني گرامي بداريم از جشن باستاني اسپندگان بهره ببريم كه صدها سال پيش از جشن رومي «لوپركاليا» يا جشن ترسايي ولنتاين پديد آمده است و آيين‌ها ‌و رسم و راه‌هاي آن يك سره ايراني است و با منش و فرهنگ و تاريخ ما سازگار.»
او در ادامه درخصوص پيوند جشن‌هاي ايراني با جشن ولنتاين مي‌افزايد: «جشن والنتين يا ولنتاين، جشني است كه در 14فوريه برگزار مي‌شود. اين جشن از جشن‌هايي است كه در فرهنگ ترسايي از فرهنگ باستان به يادگار مانده است.
در روم كهن جشني در پانزدهمين روز از ماه فوريه برگزار مي‌شده است كه «لوپر كاليا» نام داشته است. اين جشن به لوپركوس، خداي باروري و زرخيزي بازخوانده مي‌شده است. يكي از آيين‌ها در اين جشن آن بوده است كه دختران جوان رومي كه خواهان يافتن شوهر بوده‌اند نام‌هاي خود را مي‌نوشتند، درگلداني مي‌ريخته‌اند مردان جوان رومي به بازي بخت، يكي از اين نام‌ها را بيرون مي‌آورده‌‌اند؛ از آن پس اين دختر و پسر جوان همانند نامزدهاي امروزي چندي با يكديگر مي‌گذرانيده‌اند تا اگر به هم‌داستاني رسيدند، با هم پيوند زناشويي برقرار كنند.»
اين استاد دانشگاه مي‌افزايد: «در روم ترسا كيش اين جشن در روز چهاردهم فوريه برگزار مي‌شده است، آنچه از جشن باستاني در اين جشن نو برجاي مانده است، اين است كه اين جشن هم به گونه‌اي جشن زنان شمرده مي‌شود.
در جشن ولنتاين مردان به زنان دلخواه خود گل يا شيريني ارمغان مي‌كنند.
اگر اين جشن بدين‌نام خوانده مي‌شود بر پايه بازگفتي از آنجاست كه آن را به يكي از هفت‌مرد شهيد ترسا باز مي‌خوانند كه والنتينوس نام داشته است.
در سده سوم ميلادي كلوديوس دوم امپراتور روم، والنتينوس را كه به آيين ترسايي گرويده بوده است بدان فرا مي‌خواند كه به كيش كهن باز گردد والنتيوس نمي‌پذيرد، از اين روي كلاديوس به كشتن او فرمان مي‌دهد.
دختر زندان‌بان وي، او را دوست مي‌داشته است، والنتينوس پيش از مرگ نامه‌اي به اين دختر مي‌نويسد. آن نامه زمينه‌اي شده است براي ناميدن اين جشن به جشن ولنتاين.»
دكتر كزازي مي‌گويد: «اما آنچه اين جشن را با جشن‌هاي ايراني پيوند مي‌دهد تنها يك ويژگي در آن است، ويژگي مهم بزرگداشت زنان در اين جشن رومي و ترسايي است از اين رو جشن ولنتاين را مي‌توانيم با جشن اسپندگان بسنجيم.
اين جشن، جشني بوده كه ايرانيان آن را در بزرگداشت سپندارمذ يا سپنتا ارمئيتي كه از فرشتگان زرتشتي است، برگزار مي‌كرده‌اند. سپندارمذ پنجمين امشاسپند يا فرشته بزرگ است كه واپسين ماه سال، پنجمين روز از ماه به نام او ناميده مي‌شود.»
او اين جشن را جشن زنان مي‌خواند و مي‌گويد: در اين جشن مردان ايراني زنان خود را سرگرم مي‌داشته‌اند، برخود بايسته مي‌دانسته‌اند كه ارمغاني به آن پيشكش كنند.
به هر روي از ديد زمان برگزاري نيز جشن اسپندگان كه در پنجمين روز از اسفندماه برگزار مي‌شده است، با جشن لوپركاليا نزديك است. جشن ولنتاين را ما ايرانيان برگزار نمي‌كنيم.
مگر خانواده‌هايي كه آن‌چيستي ايراني بودن خود را فرو نهاده‌اند و فرنگي‌وار رفتار مي‌كنند.»

* ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:


1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

2- كيوپيد(
CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور(
AMO) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((
(EROS نام دارد.

3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد.

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.

7- علامت"
X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.

 

مطالبی جالب در باره ی سپندار مذگان و ...

|+| نوشته شده توسط صفیر در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 10:20 بعد از ظهر  
 ثروت بهتر است یا بنزین؟

 کمیته ی امداد طی اطلاعیه ای ضمن تشکر از مردم انسان دوست اردبیل از آنان خواست تا لوله های گاز خود را از صندوق های صدقات خارج کنند.

قزوینیه می افته زندان. از هم سلولی اش می پرسه: با پیرمرد بودی گرفتنت؟ هم سلولی اش می گه: نه! می گه: با بچه بودی؟ می گه: نه! می گه با جوون بودی؟ می گه: نه بابا، جرمم سیاسیه. قزوینیه می گه: اوووووف !!! با رئیس جمهور بودی!

وزارت کشور از مردم شهید پرور خواست با توجه به قطع گاز در زمستان، قطع آب در تابستان، و نبود نفت و بنزین در تمام طول سال با شرکت در انتخابات مجلس هشتم حماقت خود را به جهانیان اثبات کنند.

امروز سالروز اختراع کبریته.

روزت مبارک آتیش پاره.

 

مرا هر جور خواهی در به در کن

جفایت را از این هم بیشتر کن...

بزن با عشق خود آتش به جانم...

ولی آتش نشانی را خبر کن.

 

لپتو بیار

.

00:03

.

00:02

.

00:01

.

.

شَتَرَق.

این چَکو زدم تا بگی منتظر اس.ام.اس کی بودی که این جوری پریدی سر گوشیت.

 

تركه داشته هلو ميخورده به هسته ي وسطش كه ميرسه ميگه ايول گردو هم داره

 

به تركه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني ميگه : خفه شو من خودم زن دارم

 

ترکه داشت با يه خره شطرنج بازي ميکرده يکي رد مي شه ميگه عجب خر باهوشي، ترکه ميگه زياد هم باهوش نيست يک يک مساوي هستيم

 

توی اتوبان تهران قم راهبندون میشه.. یکی میگه: چی شده؟ میگن: احمدی نژادو گروگان گرفتند میخوان آتیش بزنن. میگه: تا حالا کسی کمک هم کرده؟ میگن: آره تا حالا 3 لیتر بنزین جمع شده

 

دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

 

می دونی امار ازدواج در چه حیوونی بیشتره؟ در حلزون چون هم ماشین داره هم خونه!!!

عاشقت خواهم ماند.........بي آنکه بداني. دوستت خواهم داشت..........بي آنکه بگويم. درد دل خواهم گفت..........بي هيچ کلامي. گوش خواهم داد.........بي هيچ سخني. در آغوشت خواهم گريست..........بي آنکه حس کني. در تو ذوب خواهم شد.........بي هيچ حرارتي. اينگونه شايد احساسم نميرد بي نهايت دوستت مي دارم

 

میدونی فرق دیازپام با چشات چیه اینکه دیازپام آرومم میکنه اما چشات داغونم میکنه

 

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟

 

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه/ چهره ی تو یادم میاد، وقتی که بارون میزنه.

 

سه تا ستاره تقدیمت می کنم: یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه، یه ستاره پر امید، واسه هر کی که تو رو دید، یه ستاره پر رویا، چه قشنگه با تو دنیا.

 

اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آسمون. چون هر دوشون مهمونای زودگذرن. پس براش آسمون باش تا همیشه بالای سرش باشی.

 

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام،

باخبر باش که در حسرت دیدار توام،

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری،

پس طبیب دل من باش که بیمار توام

 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است، بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است...

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است...

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست* وفا آنست که نامت را نهانی زیر لب دارم

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم* مگیر از من نگاهت را که با آن عالمی دارم

 

به ستاره ها نگاه کن. به چشمک زدنشون بخند. اما بهشون دل نبند. چون چشمک زدنشون از روی عادته.

 

بهترین لحظه زمانی است که فکر می کنی فراموشت کردم اما ناگهان یک اس.ام.اس از طرف من میاد که می گه

.

.

دوست دارم

 

می نویسم د-ی-د-ا-ر

تو اگر بی منو و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار

 

****************************************

ثروت بهتر است یا بنزین؟

 مسلما بنزین. چون شما هر چقدر هم پول داشته باشی باید پول بدی تا بنزین بخری. پس پولت به زودی تموم می شه. اما اگه بنرین داشته باشی می تونی بنزین رو بفروشی و پولدار بشی.

پس علم بهتر است یا ثروت؟

مسلما علم. چون میری دنبال بنزین.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط صفیر در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 1:3 قبل از ظهر