|
اهل تهرانم
اهل تهرانمروزگارم عالي است نان و بوقلموني دارم,فراوان هوشي,بسيار ذوقي دوستي دارم دائماً تنبور به دست و دوستاني كه مگساناند گرد شيريني خرگوشي كه در همين نزديكيهاست لاي اين شب بوها پاي آن سرو دراز
… اهل تهرانم,پيشهام صافكاري است گاح گاهي جوجهاي رنگ ميكنم با آبرنگ جـاي بلبـل مياندازم به شـما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهاييتان تازه شود…
چه خيالي,چه خيالي… ميدانم خوب ميدانم مرده بي جان است ميدانم كه استخر كثيف جاي آببازي نيست من نميفهمم كه چرا ميگويندالاغ حيـوان خـري است من الاغي ديدم يونجه را ميفهميد در چراگاه طبيعت من گاوي ديدم سير كه نميخورد گل شبدر را, گل شبدرچه كم از لاله قرمز دارد ؟ … دستها را بايد شست جور ديگر بايد خوردبا كارد و چنگال بايد خورد … كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم. … اهل تهرنم,اما شهر من تهران نيست شهر من گم شده است,من با تب,من با تاب خانهاي در طرف ديگر شهر ساختهام|+| نوشته شده توسط صفیر در جمعه 17 آبان1387 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
*********************************************
|

